شتر مرده چندان كه آن را عدد ندانستم . عجوزى ( 1 ) را ديدم ، پرسيدم كه ( 2 ) : اين شتران كه را بودند ؟ گفت : آن پير ( 3 ) را كه بر آن تل نشسته است و پشم مىتابد .
برفتم و گفتم : يا پير ، اين همه تو را بوده است ؟ گفت : به نام من بوده است . گفتم :
چه رسيد اينان را ؟ گفت : آن كه داد بستد ( 4 ) . گفتم : در اين باب چيزى گفتى ؟
گفت : بلى دو بيت گفتهام . گفتم : چيست آن ؟ گفت - شعر :
و الَّذي انا عبد من خلائقه
فالمرء ( 5 ) في الدّهر نصب الزّرء ( 6 ) و المحن
ما سرّنى أنّ ( 7 ) ابلي في مباركها
و ما جرى من قضاء اللَّه لم يكن
سلام خوّاص گفت : هر كه او خواهد كه هر دو سراى او را باشد ، بايد تا با طريقت ما آيد تا دنيا و آخرت در دست او نهند . گفتند : طريقت ( 8 ) شما چيست ؟
گفت : رضا به قضا و مخالفت هوا ، آنگه اين بيتها بگفت - شعر :
لا تطل الحزن على فائت ( 9 )
فقل ما يجدي عليك الحزن
سيّان محزون على ما مضى
و مظهر حزنا لما لم يكن
* ( وَاللَّه لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ ) * ، و خداى تعالى دوست ندارد هر متكبّرى فخر كننده را .
* ( الَّذِينَ يَبْخَلُونَ وَيَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ ) * ، [ آنگه وصف كرد متكبّران فخر كننده را . و ] ( 10 ) محلّ « الَّذين » جرّ است به صفت « مختال فخور » ، گفت : آنان كه بخل
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : عجوزهاى .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : ديدم ، گفتم .
( 3 ) . آد ، كا ، گا : پيرمرد .
( 4 ) . آد ، كا ، گا : آن كس كه داد ، بازستاند .
( 5 ) . كا : الدّهر .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : الرّرء .
( 7 ) . اساس : موت ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 8 ) . اساس : طريق ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . كا : على الفائت .
( 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .