و للاخر فيها :
و التذّ ما أهواه و الموت دونه
كشارب سمّ في اناء مفضّض
و للآخر فيها ( 1 ) :
أراها و ان كانت تحبّ كانّها
سحابة صيف عن قليل تقشّع
و للآخر فيها :
لا تلهينّك دنيا طال ما لعبت
بالنّاس قبلك أيّما لعب
غرّارة اهلها منها على وجل
اىّ امرئ بسهام الدّهر لم يصب
آنگه حق تعالى مثل زد او را گفت : * ( كَمَثَلِ غَيْثٍ ) * ، گفت : چون بارانى است [ 8 - پ ] كه در وقت حاجت ببارد ، براى آن غيث خوانند [ اين باران را ] ( 2 ) ، كه غياث خلق باشد و فريادرس بود ، و بر توسّع ابر را غيث خوانند چنان كه باران را و ابر را سماء خوانند ، گفت : دنيا به ابرى ماند كه در وقت حاجت بارانى ببارد ، آنگه چندانى نبات نيكو رايق از او پديد آيد ( 3 ) كه برزگران ( 4 ) را به عجب آرد ، آنگه روزى چند بر آيد و ايّام ربيع بگذرد و اعتدال هوا و باران منقطع شود و تابستان گرم شود و آفتاب بالا گيرد . * ( ثُمَّ يَهِيجُ ) * ( 5 ) ، آنگه آن نبات خشك شود . * ( فَتَراه مُصْفَرًّا ) * ، تو آن را زرد بينى ، [ سبزى ] ( 6 ) و طراوت و آب و رونق ( 7 ) از او برود ( 8 ) . * ( ثُمَّ يَكُونُ حُطاماً ) * ، آنگه پوسيده و شكسته شود . و اصل كلمه از « حطم » است و هو الكسر . باد آن را در عالم ببرد و بپراگند و متلاشى شود و از او هيچ نماند ( 9 ) : * ( وَفِي الآخِرَةِ عَذابٌ شَدِيدٌ ) * ، و صاحب و جامع و طالب او را به غير
هامش
( 1 ) . آد ، كا : و قال آخر .
( 6 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . آد ، كا ، گا * ( أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَباتُه ) * .
( 4 ) . آد ، كا ، گا : برزيگران .
( 5 ) . اساس فتريه مصفرّا ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها و سياق عبارت حذف شد .
( 7 ) . آد ، كا نضارت .
( 8 ) . كا : ازو ببرد .
( 9 ) . كا : بنماند .