كافرانند ، در ميان ما نيز كافرانند به بعث و نشور .
* ( وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّماءَ ) * ، و گفتند ( 1 ) : ما نيز بيسوديم آسمان را . مراد به « لمس » مقاسات و طلب صعود است ، يقال ( 2 ) : لمست هذا الامر اذا اخذت في طلبه و مقاساته . * ( فَوَجَدْناها مُلِئَتْ حَرَساً شَدِيداً وَشُهُباً ) * ، يافتيم آن را كه مملو بود از فرشتگان نگاهدارندهء ( 3 ) قوى و ستارگان تابنده كه به وقت آن كه ما خواستيم كه تعاطي آن كنيم تا به آسمان رسيم و چيزى ( 4 ) از اخبار غيب بشنويم و استراق سمع كنيم ، يا فرشته مانع شد يا شهابى و ( 5 ) ستارهء آتشى بيامد و ما را بسوخت .
اگر گويند : ايشان با آن كه مىدانستند كه فرشتگان مانعند و شهاب ايشان را مىسوزاند ( 6 ) ، چگونه ملجأ نشدند ( 7 ) به ترك آن ؟ گوييم از اين دو جواب است : يكى آن كه روا داشتندى كه به جايى افتد ( 8 ) كه خالى باشد از فرشته و ستارهء سوزنده . ديگر آن كه آنان [ را ] ( 9 ) كه اين خبر دادند باور نداشتند . و نصب « حرسا » و « شهبا » بر تميز است و حرس جمع حارس باشد ، كالعسس في جمع العاسّ ( 10 ) .
آنگه خبر دادند كه ( 11 ) : از اين پيش چون خواستمانى كه بنشينيم جايى كه استراق سمع كنيم و دزديده چيزى بشنويم ، ممنوع نبوديم ( 12 ) از آن . اكنون چون مىخواهيم تا چنان كنيم ، شهابى و ستارهاى از آتش ما را منع كند ، و ذلك قوله :
هامش
( 1 ) . كا : گفت :
( 2 ) . آد ، كا : يقول .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها و .
( 4 ) . آد ، گا : خبرى .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : يا .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : مىسوزد .
( 7 ) . كا : مىنشدند .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : افتند .
( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 10 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : كالعسس و العاسس .
( 11 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : دادند و گفتند * ( وَأَنَّا كُنَّا نَقْعُدُ مِنْها مَقاعِدَ لِلسَّمْعِ ) * .
( 12 ) . كا : نبودى .