ايشان عفو كرد .
ما اتخذ صاحبة و لا ولدا
، او زنى نكرد و فرزندى نزاد بخلاف آن كه كافران گفتند از آن جا كه او جسم نيست و اين از صفات اجسام است ، و او غنى و بىنياز است او را حاجت نباشد و شهوت نباشد ، و عكرمه در شاذّ خواند :
* ( جَدُّ رَبِّنا ) * ، أى ضدّ الهزل ( 1 ) ، و ابن السّميفع خواند : « جدى ربّنا » أى نفعه ( 2 ) و عطاءه .
* ( وَأَنَّه كانَ يَقُولُ سَفِيهُنا عَلَى اللَّه شَطَطاً ) * ، گفتند : سفيه ما بر خداى شطط گفت ، يعنى ظلم و عدوان و آنچه به او لايق نباشد . مجاهد و قتاده گفتند : مراد به « سفيه » ابليس است ، و اصل او من شطَّ باشد اذا بعد او من الشّطَّ الَّذي هو السّاحل .
* ( وَأَنَّا ظَنَنَّا ) * ، آنگه گفتند : ما چنان گمان برديم كه هيچ انسى و جنّى بر خداى دروغ نگويد ، و آنچه گويد راست گويد ، از اين گمان به قول ايشان اعتماد كرديم . اكنون چون بديديم بخلاف آن است كه ايشان گفتند از آنچه گفتند كه خداى را زن و فرزند است - تعالى علوّا كبيرا .
* ( وَأَنَّه كانَ رِجالٌ مِنَ الإِنْسِ ) * ، آنگه گفت : و مردانى بودند از انسيان كه پناه با جنّيان دادند ، و آن آن بود كه يكى از عرب چون در بيابانى سهمناك حاضر آمدى گفتى : اعوذ بسيّد هذا الوادي من شرّ سفهاء قومه ، چون اين بگفتى اعتقاد كردى كه در امن و جوار اوست ( 3 ) ، خوش بخفتى و ايمن برفتى .
مقاتل گفت : اوّل كسى كه از انسيان پناه گرفت ( 4 ) بنو حنيفه بودند ، [ آنگه ] ( 5 ) اندر ( 6 ) عرب فاش شد . كردم بن [ ابي ] ( 7 ) السّائب الأنصارىّ روايت كرد از پدرش كه او گفت : با پدرم يك روز مىرفتم در اوّل آن كه ( 8 ) رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : الهزال .
( 2 ) . اساس نفعت ، با توجّه به كا و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 3 ) . آد ، گا : حرز اوست ، كا : حرز است .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : كه پناه گرفته بودند به جنّيان .
( 7 - 5 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : در .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : در آن وقت كه اوّل .