البخل و العرم و العرم ، و العرب و العرب ، و العجم و العجم .
* ( وَمَكَرُوا مَكْراً كُبَّاراً ) * ، [ و مكر كردند ] ( 1 ) و مكرى سخت بزرگ . « كبير » بزرگ باشد ، و « كبار » به تخفيف از او بليغتر ، و « كبّار » به تشديد از هر دو بليغتر باشد ، و نظيره : امر عجيب و عجاب و عجّاب ، و رجل حسان و حسّان ، و وضيء ( 2 ) و وضّاء ، و أنشد ابن السّكّيت :
بيضاء تصطاد القلوب و تستبي
بالحسن قلب المسلم القرّاء
و المرء يلحقه بفتيان النّدى
خلق الكريم و ليس بالوضّاء
گفتند : مكر بزرگ آن بود كه مرد پير بيامدى ( 3 ) دست پسرك ( 4 ) طفل گرفته و نوح را به او نمودى ، گفتى : بابا ( 5 ) من پير شدهام ، [ باشد ] ( 6 ) كه مرا وفات آيد و تو از پس من بمانى ، نگر تا اين مرد تو را نفريبد و فرمان او نكنى كه او جادويى است ( 7 ) و ديوانه و هيچ نگويد كه در آن صلاح ( 8 ) باشد .
* ( وَقالُوا ) * ، گفتند رؤساى ضلال ( 9 ) اتباع خود را : * ( لا تَذَرُنَّ [ آلِهَتَكُمْ ) * ، دست از خدايان خويش مداريد . * ( وَلا تَذَرُنَّ ] ) * ( 10 ) * ( وَدًّا ) * ، اهل مدينه به ضمّ « واو » خواندند ، و ما بقى قرّاء به فتح « واو » . * ( وَلا سُواعاً وَلا يَغُوثَ وَيَعُوقَ ) * . جملهء قرّاء بى تنوين خواندند على ترك الصّرف للتّأنيث ، و وزن الفعل و قيل العجمة و وزن الفعل ، و در شاذّ أعمش و أشهب العقيلىّ خواندند : يغوثا و يعوقا .
محمّد بن كعب گفت : آدم را پنج پسر بود يكى را « ودّ » ( 11 ) نام بود و يكى را
هامش
( 10 - 6 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . اساس و وضاء ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زائد مىنمايد .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : مىآمدى .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : پسر .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : اى فرزند ، كه بر متن مرجّح مىنمايد .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : جادوست .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : صلاحى .
( 9 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : ضال .
( 11 ) . كا : ودّ .