آنگه گفت : * ( كَلَّا ) * ، و اين كلمه حرف ردع [ و زجر باشد ] ( 1 ) ، يعنى نباشد اين و اين نجات نبود ، و گفتند : معنى * ( كَلَّا ) * حقّا باشد ، آنگه متّصل باشد بما بعده ، و بر قول اوّل متّصل باشد بما قبله . * ( إِنَّها لَظى ) * ، حقّا كه آن ( 2 ) دوزخ است و اين ( 3 ) نامى است از نامهاى دوزخ ( 4 ) و براى آن است كه منصرف نيست و سبب منع او تأنيث است و تعريف ، و گفتهاند : نام دركهاى است در دركهء دوم ، و گفتند : براى آنش « لظى » خواندند لأنّها تتلظَّى أى تشتعل ، براى آن كه مىلخشد ( 5 ) ، قال اللَّه تعالى :
فَأَنْذَرْتُكُمْ ناراً تَلَظَّى ( 6 ) .
قوله : * ( نَزَّاعَةً لِلشَّوى ) * ، پوست كننده باشد از سر ، و « شوى » پوست سر باشد و اين قول عبد اللَّه [ 76 - پ ] عبّاس و مجاهد است ، و قال كثير عزّة :
لأصبحت هدّتك الحوادث هدّة
لها فشواة الرّأس باد قتيرها
ابراهيم بن مهاجر ( 7 ) گفت : پوست و گوشت باشد ، حسن گفت : سر توله باشد ، آنگه گفت همه اندام بسوزد الَّا دل كه بريان شود . ابو صالح گفت : گوشت ساق باشد . ثابت البنانيّ گفت : حرّ الوجه باشد . يمان گفت : اطراف باشد .
ضحّاك گفت : گوشت از استخوان ببرد . كسايى گفت : مفاصل باشد . ابن جرير گفت : شوى از آدمى و جز آدمى هر جاى باشد كه نه مقتل باشد ، يقال : رماه فأشواه اذا لم يصب مقتله . بعضى ديگر گفتند : قوايم باشد ، قال امرؤا لقيس :
سليم الشّظى عبل الشّوى شنج النّسا
و قال الأعشى :
هامش
( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . آد ، كا : اين .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : و لظى .
( 4 ) . اساس : عرب ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 5 ) . كا : مىبشخد .
( 6 ) . سورهء ليل ( 92 ) آيهء 14 .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : ابراهيم بن مجاهر .