او ( 1 ) شاعر است و اين كلام شعر است و انديشه نكردند كه هر كس كه اين شنود بر ايشان بخندند و گويد اينان شعر مىنشناسند ( 2 ) .
و امّا كهانت براى آن گفتند كه او از غيبها خبر دادى ، و دعوى كهانت در حقّ او نه به جاى خود بود كه كردند كه او نگفت كه اين به وحى و القاى جنّيان است .
آنگه گفت : * ( تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ ) * ، خبر مبتداى محذوف است ، أى هو تنزيل ، اين قرآن فرو آمدهاى است ( 3 ) از خداى جهانيان .
* ( وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنا بَعْضَ الأَقاوِيلِ ) * ، آنگه [ گفت ] ( 4 ) بر سبيل تنبيه كافران را در آن ظنّ خطا و گمان بد كه به رسول و قرآن بردند كه ممكن باشد كه اين كلام محمّد است و از تلقاى نفس اوست .
* ( لأَخَذْنا مِنْه بِالْيَمِينِ ) * ، گفت : اگر چنان باشد كه فرو بافد بر ما بر سبيل دروغ بعضى سخنها . [ و ] ( 5 ) اقاويل [ جمع ] ( 6 ) اقوال باشد و اقوال جمع قول باشد ( 7 ) ، فهى اذا جمع الجمع . * ( لأَخَذْنا مِنْه بِالْيَمِينِ ) * ، ما بگيريم از او به يمين . در او چند قول گفتند : يكى آن كه ما بگيريم او را و مؤاخذت كنيم به حق و انتقام كشيم از او به حق . و « من » صله باشد ، و التّقدير : لأخذناه بالحقّ ، و مثله قوله : قالُوا إِنَّكُمْ كُنْتُمْ تَأْتُونَنا عَنِ الْيَمِينِ ( 8 ) ، أى من قبل الحقّ . عبد اللَّه عبّاس گفت : لأخذنا بالقوّة و القدرة ، ما او را بگيريم به قوّت و قدرت ، و قال الشّاعر :
اذا ما راية رفعت لمجد
تلقّاها عرابة باليمين
أى بالقوّة ، و گفتند معنى آن است كه : دست راست او باز ( 9 ) كنيم ، و
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : كه .
( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : نمىشناسند .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : آمده است .
( 6 - 5 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 7 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 8 ) . سورهء صافّات ( 37 ) آيهء 27 .
( 9 ) . اساس : به آن ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .