آن ( 1 ) تمنّاى مرگ كند كه داند كه مآل به دوزخ است .
* ( ما أَغْنى عَنِّي مالِيَه ) * ، [ آنگه ] ( 2 ) بر سبيل تحسّر و تلهّف گويد : مال من از من غنا نكرد و به فرياد من نرسيد .
* ( هَلَكَ عَنِّي سُلْطانِيَه ) * ، سلطان و ملك من از من هلاك شد و با من نماند ( 3 ) ، و بيشتر مفسّران گفتند : معنى آن است كه ذهب ( 4 ) عنّى حجتّى ، حجّت من از دست من برفت براى آن كه هر چه ( 5 ) حجّت پنداشته باشد ( 6 ) شبهت بود .
عند آن حال ، خداى تعالى خازنان دوزخ را گويد : * ( خُذُوه ) * ، بگيريد او را .
* ( فَغُلُّوه ) * ، بند كنيد [ او را ] ( 7 ) . در خبرى آمد كه ( 8 ) : چون خداى تعالى گويد : * ( خُذُوه ) * ، بگيريد او را ، بر سر هر يك شخص صد هزار زبانيه گرد آيند [ و ] ( 9 ) در او آويزند . او در دست ايشان پاره پاره شود چنان كه از او در دست ايشان جز چربو بنماند .
آنگه خداى تعالى او را باز آفريند ، ديگر باره او را بگيرند و بند بر دست و پاى او نهند و غل بر گردن او نهند .
* ( ثُمَّ الْجَحِيمَ صَلُّوه ) * ، پس با دوزخ ملازم كنيد او را ، و يقول ( 10 ) العرب :
صليت النّار و بالنّار ( 11 ) و صلَّيتها غيري و أصليتها ، و منه قراءة من قرأ : تصلَّى نارا حامية .
* ( ثُمَّ فِي سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه ) * ، گويد ( 12 ) او را : در بندي ( 13 ) و
هامش
( 1 ) . آد : نزد آن ، كا : نزد او .
( 9 - 7 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . كا : بنماند .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : ذهبت .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : كه آنچه .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : حجّت پنداشتند .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : و در خبر مىآيد كه .
( 10 ) . كا : تقول .
( 11 ) . اساس : بالنّار و النّار ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 12 ) . آد ، گا : پس گويد .
( 13 ) . اساس : در بنديد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .