مرد را « هاءا » و جمع را « هاؤا » و زنان ( 1 ) را « هاءى » و دو [ زن ] ( 2 ) را « هاءا » و جمع را « هاءنّ » ، و بهرى عرب گويند : هاك ، « كاف » خطاب [ در او ] ( 3 ) دارند ، و هاكما يا رجلان و هاكم يا رجال ، و هاك يا امرءة و هاكما يا امرءتان و هاكنّ يا نسوة ، اين « كاف » به بدل همزه آرند كه در لغت اول هست ، و بعضى عرب جمع كنند ميان همزه و كاف . يقال ( 4 ) : هاءك يا رجل به وزن ( 5 ) هاعك و هاءكما و هاءكم و كذا الباقي و از اين كلمه ( 6 ) جز امر نيامد نهى نيايد ( 7 ) و ماضى و مستقبل و فاعل و مفعول ( 8 ) ، براى آن كه اين فعل نيست ، اسم الفعل است ، [ و الاسم ] ( 9 ) لا يتصرّف ، تصرّف الأفعال . گفت : امّا آنان كه نامهء ايشان به دست راست دهند ، گويند : اهل عرصهء قيامت را : * ( هاؤُمُ اقْرَؤُا كِتابِيَه ) * ، بياييد نامهء من بخوانيد يا بگيريد نامهء من بخوانيد ، براى آن كه دانند كه در آن جا چيزى نيست كه از او شرم دارند و اين بر سبيل اعجاب و ادلال گويند .
آنگه گويند : * ( إِنِّي ظَنَنْتُ أَنِّي مُلاقٍ حِسابِيَه ) * ، گويد : من دانستم كه من ملاقات ( 10 ) حساب خواهم كردن ، و « ظن » به معنى علم است چنان كه شاعر گفت :
فقلت لهم ظنوا بالفى مدجّج
سراتهم ( 11 ) فى الفارسىّ المسرّد
و اين براى آن گفت كه ميان علم و ظنّ مناسبتى ( 12 ) هست [ 73 - ر ] گويد :
اين براى آن است كه من دانستم كه حساب خواهد بودن و جزاى عمل بر عمل
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : زن .
( 9 - 3 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 4 ) . اساس : فقال ، با توجّه به آد ، گا تصحيح شد .
( 5 ) . آد ، گا : على وزن .
( 6 ) . اساس : جا ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : امر مستعمل نيامده است .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها و نهى نيامده .
( 10 ) . كا ميان و ظن و .
( 11 ) . اساس ما ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 12 ) . اساس : ما نسبتى ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .