به تو اندازند . مؤرّج گفت : ازالت كنند تو را . نضر بن شميل و اخفش گفتند [ كه :
به چشم كنند ] ( 1 ) تو را ( 2 ) .
عبد العزيز بن يحيى گفت : به تو نگرند به نظرى تيز كه تو را از آن بترسانند و آن نظر عداوت باشد . سدي گفت : اصابت كنند تو را . [ از صادق - عليه السّلام - روايت كردند كه گفت : يأكلونك ، تو را ] ( 3 ) به چشم بخورند . حسن و ابن كيسان گفتند : بكشند تو را ، و اين چنان باشد كه عرب گويد : صرعني فلان بطرفه و قتلنى بعينه ، و قال الشّاعر :
ترميك مزلقة العيون بطرفها
و تكلّ عند نصال نبل الرّامي
و قال اخر :
يتقارضون إذا التقوا في موطن
نظرا يزيل مواطىء الاقدام ( 4 )
و قال جرير في مثله :
انّ العيون الَّتى في طرفها مرض
قتلنتا ثمّ لم ( 5 ) يحيين ( 6 ) قتلانا
يصرعن ذا الَّابّ حتّى لا حراك له
و هنّ أضعف خلق اللَّه اركانا
و حسن بصرى گفت : دواى آن كه تو را چشم بد رسيده باشد اين آيت است . و در خبر است كه ( 7 ) رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - گفت :
العين حق و انّ العين لتدخل الرّجل القبر و الجمل القدر ،
و
قال - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم : لا رقية الَّا من عين أوحمة .
و أسماء بنت عميس گفت : يا رسول اللَّه ، فرزندان جعفر را چشم مىرسد ، روا باشد كه براى ايشان فسونى ( 8 ) و تعويذى بنويسم ؟ گفت : روا
هامش
( 3 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . اساس * ( إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً ) * ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 4 ) . اساس ، كا : بواطن الاقدام ، با توجّه به تفسير قرطبى ( 18 / 256 ) تصحيح شد .
( 5 ) . كا : لا .
( 6 ) . كا : يحيينا .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : در خبر آمده است كه .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : افسونى .