از آن جا كه ايشان ندانند . گفتند : عذاب روز [ بدر ] ( 1 ) خواست ، و گفتند معنى آن است كه : امهال كنيم ايشان را در نعمت تا مغرور شوند و در عصيان بيفزايند تا عذاب ايشان بيفزايد ، چنانچه ( 2 ) گفت : إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَلَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ ( 3 ) .
و « استدراج » استفعال باشد من الدّرج ، كأنّه يطلب أن يدرجهم بالنّعم الى العذاب . آنگه تأويل آن باشد كه غرض او در نعمت آن باشد تا ايشان شكر كنند ، چون كفران كنند خداى تعالى [ آن ] ( 4 ) نعمت منقطع نكند بر ايشان بر سبيل [ انذار و ] ( 5 ) اعذار ، و چندان كه ايشان معصيت بيش كنند خداى تعالى نعمت بيش كند تا عذرش بليغتر باشد و حجّتش مؤكّدتر ( 6 ) ، [ تا ] ( 7 ) ايشان مغرور شوند و گمان برند كه او خود واجب است و در حقّ ايشان به استحقاق است . آنگه ايمنتر وقتى كه ايشان استوار باشند و ناباكتر از عذاب و انقطاع نعمت ، ايشان را بگيرد چنان كه گفت : حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُونَ ( 8 ) ، و قوله : ظَنَّ أَهْلُها أَنَّهُمْ قادِرُونَ عَلَيْها أَتاها أَمْرُنا لَيْلًا أَوْ نَهاراً ( 9 ) - الاية ، فهذا معنى الاستدراج .
* ( وَأُمْلِي لَهُمْ إِنَّ كَيْدِي مَتِينٌ ) * ، گفت : مهلت دهم ايشان را كه كيد من قوى است و تعجيل نكنم ، كه تعجيل آن كند كه از فوت ترسد و مرا از فوت ايشان انديشه نيست كه ايشان در قبضهء قدرت منند و از سلطان من بيرون نتوانند شد .
آنگه گفت هم بر سبيل توبيخ ايشان بر ترك اجابت : * ( أَمْ تَسْئَلُهُمْ أَجْراً ) * ، يا تو از ايشان مزدى مىخواهى كه ايشان از غرامت گرانبار مىشوند قوّت آن نمىدارند .
هامش
( 7 - 5 - 4 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : چنان كه .
( 3 ) . سورهء آل عمران ( 3 ) آيهء 178 .
( 6 ) . گا : و حجّت تمامتر .
( 8 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 44 .
( 9 ) . سورهء يونس ( 10 ) آيهء 24 .