بيافريد - و آن ماهيى است عظيم - و آن سنگ ( 1 ) بر پشت او نهاد و ساير ( 2 ) اندام او ( 3 ) خالى است ، و آن ماهى ( 4 ) بر آب است و آب بر باد است و باد بر قدرت بارى - عزّ اسمه - استاده است .
كعب الأحبار گفت : ابليس بيامد و آن ماهى را وسوسه كرد و گفت :
يا لوثيا ، تو دانى كه جملهء عالم هفت زمين و هر چه بر اوست ( 5 ) بر پشت تو نهاده است ! اگر خويشتن را بجنبانى همه ريخته شود . او همّت كرد كه خويشتن ( 6 ) بجنباند ، خداى تعالى جانورى را بفرستاد تا در بينى او شد . چون به دماغ ( 7 ) او رسيد در خداى بناليد ، از آن فرمان داد ( 8 ) تا بيرون آمد ( 9 ) و برابر او بنشست ( 10 ) . هر گاه كه او همّت كند كه مانند آن كند ، [ آن ] ( 11 ) جانور در بينى او شود و او را برنجاند .
بعضى ديگر گفتند ، [ كه ] ( 12 ) : نون آخر حروف رحمان ( 13 ) است و مجموع « الر » ، « حم » ( 14 ) و « نون » اوايل آن ( 15 ) سوره جمع كنى « الرّحمن » باشد ، و اين روايت عكرمه است از عبد اللَّه عبّاس . حسن و ضحّاك گفتند : « نون » دوات است ، و اين روايت يمانى است از عبد اللَّه عبّاس ، و قال الشّاعر - شعر ( 16 ) :
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : و آن صخره را .
( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : باقى .
( 3 ) . آد ، گا : آن ماهى .
( 4 ) . اساس است عظيم و او ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 5 ) . آد ، گا همه ، كا جمله .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : خود را .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بفرستاد و به دماغ او رسانيد به راه بينى .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : فرمان آمد .
( 9 ) . اساس : برفت . با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 10 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بايستاد .
( 12 - 11 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 13 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : الرّحمن .
( 14 ) . اساس : حوم ، با توجّه به آد ، گا تصحيح شد .
( 15 ) . آد ، كا : اوايل اين سه .
( 16 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : فيه .