منكرى و بلندى ، و آن دوزخ همچنان مىجوشد كه لويد جوشد ، و مجاهد گفت :
مىجوشد و مضطرب مىشود چنان كه حبّهاى چند در آب بسيار فگنند ( 1 ) و مىجوشانند ، و روا بود كه « شهيق » آواز آتش باشد - و اين ظاهر اين آيت است - و روا بود كه [ شهيق ] ( 2 ) آواز اهل دوزخ باشد چنان كه در ديگر آيت گفت : لَهُمْ فِيها زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ ( 3 ) .
آنگه به طريق مبالغت گفت : * ( تَكادُ تَمَيَّزُ مِنَ الْغَيْظِ ) * ، گفت : نزديك آن باشد كه شكافته شود از خشم و بطركد ( 4 ) ، و اين عبارت است از شدّت خشم ، پندارى تشبيه كرد او را به كسى كه مملوّ باشد از چيزى ، چون امتلاء به غايت رسد بشكافد كالزّقّ المملوّ . آنگه گفت بر سبيل حكايت از مستقبل ايّام : * ( كُلَّما أُلْقِيَ فِيها فَوْجٌ ) * ، چون گروهى را از كافران در دوزخ افگنند ، خازنان دوزخ پرسند از ايشان و گويند :
* ( أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَذِيرٌ ) * ، شما را پيغامبر نيامد ؟ * ( قالُوا بَلى ) * ، ايشان جواب دهند و گويند :
بلى ، آمدند به ما پيغامبران و لكن ما باور نداشتيم و دروغ داشتيم آن را ، و گفتيم :
* ( ما نَزَّلَ اللَّه مِنْ شَيْءٍ ) * ، [ 62 - پ ] ، خداى تعالى چيزى نفرستاد و شما اين كه مىگوييد دروغ مىگوييد ، و شما در ضلال و ذهابيد از راه حق و صواب .
آنگه حكايت آن كرد كه اهل دوزخ با يكديگر گويند بر سبيل تحسّر و تلهّف : * ( لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ ) * ، اگر چنان كه ما در دنيا سمعيّات و شرعيّات گوش داشتيمى ( 5 ) و شنيده بوديمى آنچه رسولان خداى گفتند ( 6 ) و آنچه معقولات بود به عقل انديشه كرده و باز انداخته و تأمّل و تدبّر كرده در اوامر و نواهى ، از اهل دوزخ نبوديمى ( 7 ) .
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : افگنند .
( 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . سورهء هود ( 11 ) آيهء 106 .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بطر كند / بتركند .
ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد . بطركند / بتركند .
( 5 ) . آد ، گا : گوش داشته بودمانى .
( 6 ) . آد ، گا : شنيده مانى .
( 7 ) . آد ، كا : نبودمانى .