تفرّق ( 1 ) » . * ( فَارْجِعِ الْبَصَرَ ) * ، فرّاء گفت : براى آن رجوع گفت - و اگر [ چه ] ( 2 ) اوّل بار چشم آن جا نبوده است - كه نظرى در كلام مضمر است آن جا كه گفت : ما ترى ، و التّقدير : فانظر هل ترى في خلق الرّحمن من تفاوت ، آنگه گفت : * ( فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُورٍ ) * ( 3 ) نظر بازآر تا در آسمان هيچ شكافى بينى ، و قولى ديگر آن است كه : رجوع گويند آن جا كه مثل اين فعل مقدّم نباشد ، چنان كه شاعر گفت - شعر :
فان تكن الأيّام احسن ( 4 ) مرّة
الىّ فقد عادت لهنّ ذنوب
أى ظهرت و بدت و ان لم يكن قبل ذلك منه ذنب . و « فطور » فتوق باشد واحد فطر و فتق ، و مثله : شقوق و خروق . ضحّاك گفت : اختلاف ، عطيّه گفت : عيب . ابن كيسان گفت : تباعد ، قرظىّ گفت : فروج . أبو عبيده گفت :
صدوع ، و اين اقوال متقارب المعنى است . و الفطر الشّقّ ، و اين لفظ هم اسم باشد و هم مصدر ، و چون اسم باشد آن را جمع كنند به « فطور » چنان كه شاعر گفت :
شققت القلب ثمّ ذررت فيه
هواك فليم فالتأم الفطور
و قال اخر :
بنى لكم بلا عمد سماء
و زيّنها فما فيها فطور
* ( ثُمَّ ارْجِعِ الْبَصَرَ كَرَّتَيْنِ ) * ، گفت : آنگه بازآر چشم را بارى ديگر ( 5 ) تا دو بار باشد تا نظر چشم باز گردد ( 6 ) و با نزد ( 7 ) تو آيد خاشع [ و ] ( 8 ) ذليل ، كند شده و منقطع
هامش
( 1 ) . اساس : آد ، گا : تفوّت ، با توجّه به كا تصحيح شد .
( 8 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . اساس آنگه گفت ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 4 ) . كا ، گا : أبصرن .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : يك بار ديگر .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها * ( يَنْقَلِبْ إِلَيْكَ الْبَصَرُ خاسِئاً ) * .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : نزديك .