روى ] ( 1 ) تا بر خويشتن ندا نكنى كه ذليل تويى ( 2 ) و عزيز رسول خداست و صحابهء او . عبد اللَّه ابىّ كس فرستاد به شكايت او به ( 3 ) رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - رسول كس فرستاد و گفت : رها كن او را تا در مدينه آيد و رنجه مدارش . گفت :
چون فرمان رسول آمد منقادم فرمان او را . رها كرد ( 4 ) تا به مدينه رفت . روزى چند بر آمد نالنده ( 5 ) شد و بمرد . در نالندگى ( 6 ) او را گفتند : در حقّ تو چند آيت سخت آمد ( 7 ) ، پيش رسول رو تا براى تو استغفار كند . سر بپيچيد ( 8 ) گفت : مرا گفتيد ايمان آر ( 9 ) ، آوردم . و گفتيد : نماز كن ، كردم . و گفتيد : زكات بده ، دادم . چيزى ديگر نماند جز آن كه محمّد را سجده كنم . خداى تعالى اين قصّه كه گفتيم در شأن او در اين سورت انزله كرد و منها قوله : * ( وَإِذا قِيلَ لَهُمْ تَعالَوْا يَسْتَغْفِرْ لَكُمْ رَسُولُ اللَّه ) * - الايات الى قوله : * ( وَلكِنَّ الْمُنافِقِينَ لا يَعْلَمُونَ ) * ( 10 ) .
قوله : * ( لَئِنْ ) * ( 11 ) * ( رَجَعْنا إِلَى الْمَدِينَةِ ) * ، گفت مىگويند - يعنى منافقان : اگر ( 12 ) ما با مدينه رويم ، * ( لَيُخْرِجَنَّ الأَعَزُّ مِنْهَا الأَذَلَّ ) * [ ، عزيزان ذليلان را بيرون كنند ] ( 13 ) . و اين در وقت آن گفتند ( 14 ) كه از غزات [ بنى ] ( 15 ) المصطلق باز گشته بودند ، و ايشان قبيلهاى بودند از هذيل .
* ( وَلِلَّه الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِه وَلِلْمُؤْمِنِينَ ) * ، خداى تعالى به جواب ايشان گفت :
هامش
( 15 - 13 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . آد ، گا : منم .
( 3 ) . آد ، گا : نزد .
( 4 ) . آد ، گا : منقادم رها كرد او را ، كا : منقادم ، پس او را رها كردم .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بيمار .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : در بيمارى مرگ .
( 7 ) . آد ، گا : آمده ، كا : آمده است .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها و .
( 9 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : آور ايمان .
( 10 ) . سورهء منافقون ( 63 ) آيهء 5 تا 8 .
( 11 ) . آد ، گا : يقولون لئن .
( 12 ) . آد ، كا كه .
( 14 ) . آد ، گا : اين در آن وقت .