و زيد را عمّى بود ، عم او را گفت : بيش از اين نكردى كه رسول خداى تو را دروغزن كرد و مردم را بر خويشتن بيرون آوردى . و زيد از اين حديث پشيمان شد و شرم زده و متشوّر ، و پيش رسول نمىرفت . و رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - گفت : بارها برنهيد تا برويم . مردم بار برنهادند ، و در وقتى گرمگاه بر نشستند ( 1 ) و صحابه [ بر نشستند و ] ( 2 ) در راه آمدند . اسيد حصين بيامد و گفت : يا رسول اللَّه در وقتى منكر رحيل فرمودهاى و عادت تو چنان نبودى ( 3 ) . گفت : يا اسيد نشنيدى آنچه صاحبتان گفته است [ يعنى عبد اللَّه ابىّ ؟ گفت : چه گفته است ؟
گفت ] ( 4 ) مىگويد : چون با مدينه شويم ، عزيزان ذليلان را بيرون خواهند كردن .
اسيد گفت : يا رسول اللَّه كه باشد كه او ( 5 ) اين گويد ! عزيز تويى و ذليل اوست ، و اگر تو خواهى كه او را بيرون كنى توانى كردن و لكن مدارا كن يا رسول اللَّه و حلم [ و كرم ] ( 6 ) كاربند كه و اللَّه كه تو در وقتى آمدى به مدينه كه قوم او براى او تاجى مىساختند تا در سر او نهند به رياست و تقديم . چون تو آمدى ( 7 ) آن كار از آن بگشت ( 8 ) ، [ و ] ( 9 ) او چنان مىداند كه آن ملك تو بستدهاى از او و اين حديث به پسرش رسيد ( 10 ) - عبيد اللَّه بن عبد اللَّه بن ابى - او برخاست و پيش رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - آمد و گفت : يا رسول اللَّه اگر فرمايى تا سرش ببرم و پيش ( 11 ) تو آرم ، و همهء قبيلهء خزرج دانند كه از من مراعات كنندهتر پدر را و بارّتر نيست به پدر در ميان ايشان ، و لكن چون با كار ( 12 ) دين رسيد در دين مداهنه نيست ، و اگر لابد او را بخواهى كشتن تا من تولَّاى اين كنم ،
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بر نشست .
( 9 - 6 - 4 - 2 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : تو نه اين بود .
( 5 ) . آد ، گا : او كه .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : بيامدى .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : از او بگرديد .
( 10 ) . اساس : پرس پرسيد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 11 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : تا سر پدر پيش .
( 12 ) . آد و همهء نسخه بدلها : چون كار به .