و سلَّم - فرمود ( 1 ) كه : نشايد كه ( 2 ) جماعتى مسلمانان در او بستهاند ( 3 ) اگر چه ، او بس كس ( 4 ) نيست . عمر گفت : يا رسول اللَّه اگر نخواهى كه تا ما بكشيم او را ( 5 ) ، يكى را از انصاريان بفرماى يا ( 6 ) سعد معاذ را يا محمّد مسلمه را يا عبّاد بشير را ، تا يكى از اينان او را بكشد . رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - گفت :
نشايد مرا اين كردن ( 7 ) ، كه مردمان گويند : محمّد اصحاب خود را مىكشد ، و لكن بگو تا آواز رحيل در دهند تا برويم ، و اين وقتى بود كه عادت نبود كه رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - در آن وقت رحيل كردى ( 8 ) . و غرض آن بود تا مردم آن حديث رها كنند . و كس [ نزد عبد اللَّه ] ( 9 ) فرستاد و گفت : اين سخن تو گفتهاى ؟ او سوگند خورد كه از اين معنى هيچ نگفتهام ، و زيد ( 10 ) دروغ مىگويد .
و عبد اللَّه در ميان قوم خود شريف بود . جماعتى از انصاريان كه حاضر بودند ، گفتند : يا رسول اللَّه ، او پير ( 11 ) ماست و سيّد و شريف ما بود و مردى عاقل است ، قول كودكى بر او نشايد شنيدن ، و همانا اين كودك نيك نشنيده باشد و حديث او فهم نكرده باشد ، و او را در آن سهو است . رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - آن عذر قبول كرد و اين حديث در ميان انصاريان فاش شد ، و از همه جانب روى در زيد نهادند به ملامت و گفتند : دروغ بر مردى پير بزرگوار نهادى .
هامش
( 1 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : گفت .
( 2 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : نبايد كه .
( 3 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : پيوستهاند .
( 4 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : كسى .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : اگر نمىخواهى كه ما او را كشيم .
( 6 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 7 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : اين فرمودن .
( 8 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : رحيل كند .
( 9 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 10 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : زيد ارقم .
( 11 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : پدر .