او عبد اللَّه را جوابها داد سخت . عبد اللَّه گفت ] ( 1 ) : صبر است مرا تا به مدينه رويم كه تو را خود از گرسنگى چندان آيد كه تو را خصومت ياد نيايد . آنگه روى به قوم خود كرد و [ گفت ] ( 2 ) : اين آن است كه ( 3 ) به دست خود كردهايد به خود ، اگر شما فضلهء طعام به اينان ندادى ( 4 ) امروز با ما خصومت نكردندى و منافرت و مفاخرت نكردندى با ما ، و لكن مثل ما با اينان چنان است كه گفتهاند : سمّن كلبك حتّى ( 5 ) يأكلك ، سگت را فربه كن تا تو را بخورد [ 44 - پ ] . اگر با مدينه شويم عزيزان ما ذليلان را بيرون كنند . به عزيز خود را خواست [ و به ] ( 6 ) ذليل محمّد را و اصحابش را .
در جملهء قوم او زيد أرقم حاضر بود - و او كودكى بود - روى به عبد اللَّه أبىّ كرد و گفت : به عزيز خود را خواستى و به ذليل رسول خداى را ، أنت و اللَّه الذّليل القليل المنتقص ( 7 ) ، و محمّد في عزّ من الرّحمان و مودّة من المسلمين ، ذليل و قليل تويى از قوم خود رانده و امّا محمّد در عزّت است از خداى تعالى و در دوستى مسلمانان . و اللَّه كه پس از اين كه بگفتى ميان ما و تو دوستى نباشد . عبد اللَّه گفت : خاموش باش كه من بازى مىكردم .
زيد أرقم برفت و رسول را بگفت اين حديث ( 8 ) ، و عمر [ خطَّاب ] ( 9 ) حاضر بود ، گفت : يا رسول اللَّه دستور باش تا گردنش بزنم ؟ رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله
هامش
( 9 - 6 - 2 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 3 ) . آد ، گا شما .
( 4 ) . ندادى / نداديد .
( 5 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 7 ) . اساس و ديگر نسخه بدلها : المنقّص ، با توجّه به مأخذ معتبر تصحيح شد .
( 8 ) . آد ، كا : و اين حديث با پيغمبر - صلَّى اللَّه عليه و آله - باز گفت .