يعنى به زبان . * ( ثُمَّ كَفَرُوا ) * ، پس كافر شدند ، يعنى خود كافر بودند براى آن كه بيان كرديم كه ارتداد مؤمن بنزديك ما باطل است . * ( فَطُبِعَ عَلى قُلُوبِهِمْ ) * ، مهر نهادند بر دل ايشان ، و اين عبارت ( 1 ) است از آن كه ( 2 ) ايشان ايمان نخواهند آوردن ( 3 ) [ و از ايشان ايمان نيايد ] ( 4 ) ، چون كار مهر بر نهاده . * ( فَهُمْ لا يَفْقَهُونَ ) * ، ايشان نمىدانند .
* ( وَإِذا رَأَيْتَهُمْ ) * [ 44 - ر ] ، چون بينى تو ايشان را . * ( تُعْجِبُكَ أَجْسامُهُمْ ) * ، به عجب آرد تو را تنهاى ايشان . عبد اللَّه عبّاس گفت [ كه ] ( 5 ) : عبد اللَّه أبى سلول ( 6 ) مردى بود جسيم ، تناور ( 7 ) ، نيكو صورت ، فصيح زبان . چون او سخن گفتى ، رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم - شنيدى ( 8 ) از بلندى آواز او آنگه گفت : صورتاند بلا معنى . * ( كَأَنَّهُمْ خُشُبٌ مُسَنَّدَةٌ ) * ، پندارى كه ايشان چوبهااند [ بر هم نهاده ] ( 9 ) به ديوار ريخته ( 10 ) . آنگه وصف بد دلى ايشان كرد ، گفت : * ( يَحْسَبُونَ كُلَّ صَيْحَةٍ عَلَيْهِمْ ) * ، پندارند كه هر آواز كه برآيد بر ايشان است . * ( هُمُ الْعَدُوُّ ) * ، ايشان دشمنانند بر حقيقت از ايشان حذر كنيد . * ( قاتَلَهُمُ اللَّه ) * ، بكشاد خداى ايشان را . * ( أَنَّى يُؤْفَكُونَ ) * ، ايشان را كجا مىگردانند و چگونه مىگردانند .
كسائى و ابو عمرو و أعمش خواندند : « خشب » به تسكين ( 11 ) « شين » و اين اختيار ابو عبيده است ، گفت : براى آن كه در كلام عرب اسمى نيابى كه بر وزن فعلة باشد آنگه جمع او بر وزن « فعل » بود به دو ضمّه ، انّما يكون فعلة [ و فعل ] ( 12 )
هامش
( 1 ) . اساس : عبارتى ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . اساس از ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها زايد مىنمايد .
( 3 ) . اساس : نخواهد آمدن ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 12 - 9 - 5 - 4 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 6 ) . گا : عبد اللَّه بن أبىّ سلول .
( 7 ) . آد ، كا و .
( 8 ) . آد ، كا ، گا * ( وَإِنْ يَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْ ) * .
( 10 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : با ديوار گذاشته .
( 11 ) . آد و ديگر نسخه بدلها : به سكون .