يكى جرّ بر صفت « أوّاب » و يكى رفع بر خبر مبتداى محذوف ، و هو ( 1 ) * ( مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ بِالْغَيْبِ ) * ، گفت : و ( 2 ) او آن باشد كه از خداى بترسد در غيبت مردمان ، آن جا كه كس حاضر نباشد از مردمان كه او را شرم يا ترس باشد از او و او دست بدارد از معصيت ، او معنى است به آيت ( 3 ) . * ( وَجاءَ بِقَلْبٍ مُنِيبٍ ) * و دلى آرد توبه كننده و باز آينده ، سدّي و ضحّاك گفتند : في الخلوة ، حسن گفت : چون در ببندد و پرده فرو گذارد ، و گفتند : * ( بِقَلْبٍ مُنِيبٍ ) * ، مقبل الى طاعة اللَّه روى به طاعت خداى كرده .
و گفتند : * ( مَنْ خَشِيَ الرَّحْمنَ ) * مبتداست ، و قوله : * ( ادْخُلُوها ) * ، در جاى خبر اوست ، و التقدير : من خشى الرحمن بالغيب يقال لهم ادخلوها گويند ايشان را كه در بهشت روى ( 4 ) ايمن سلامت . گفتند : معنى « سلام » سلامت است ، و گفتند :
بسلام من اللَّه و ملائكته ، و گفتند : بسلامة من زوال النّعم و حلول النّقم . * ( ذلِكَ يَوْمُ الْخُلُودِ ) * آن ، روز جاويدانى ( 5 ) است كه آن روز را شب نباشد و بنرسد ( 6 ) .
* ( لَهُمْ ما يَشاؤُنَ فِيها ) * ايشان را باشد - يعنى اهل بهشت را - آنچه خواهند و آرزو كنند و تمنّا بود ايشان را . فيها در بهشت . * ( وَلَدَيْنا مَزِيدٌ ) * و بنزديك ما زيادت ( 7 ) آنچه بر دل و خاطر ايشان گذر نكند و ره ( 8 ) ندانند ( 9 ) به آن .
* ( وَكَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ ) * ، را آنگه گفت كه : بس كه ما هلاك كرديم پيش ايشان از گروهى كه ايشان به قوّت و شوكت [ 35 - ر ] از اينان سختر ( 10 ) بودند .
* ( فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : معنى آن است كه اثر كردند در زمين .
مجاهد گفت : برفتند . ضحّاك گفت : بگرديدند . مؤرّج گفت : دور برفتند ، و اصل
هامش
( 1 ) . كا ، گا : أى هو .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : ندارد .
( 3 ) . آد : او مؤمنى آئب .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : رويد .
( 5 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : جاودانى .
( 6 ) . اساس : بنرسند ، با توجّه به آج و كا تصحيح شد .
( 7 ) . آد ، كا باشد از .
( 8 ) . آج : زاد كا : راه .
( 9 ) . آد ، كا ، گا و نبرند .
( 10 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : سختتر .