كلمه از « نقب » است و آن سوراخ كردن باشد ، و « تنقيب » تفتيش بود ، و در معنى تباعد امرؤ القيس گفت :
لقد نقبت فى الآفاق حتّى
رضيت من الغنيمة بالاياب
حسن خواند : « فنقبوا » بتخفيف ، و سلمىّ و يحيى بن يعمر خواندند :
« فنقّبوا » به كسر « قاف » على لفظ الامر على وجه التهديد و الوعيد ، أى سيروا فى الارض فانظروا هل من محيص در جهان بگردى و بنگرى ( 1 ) تا هيچ خلاص ( 2 ) باشد شما را از هلاك و از مرگ و از عقاب خداى تعالى .
گفت ( 3 ) : * ( إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرى لِمَنْ كانَ لَه قَلْبٌ ) * ، گفت : در اين كه رفت * ( لَذِكْرى ) * ياد دادنى است ( 4 ) آن را كه دل باشد او را ، يعنى آن را كه عقل باشد . كنايت كرد از عقل به دل ، براى آن كه دل محلّ عقل است و مثله قوله : لِيُنْذِرَ مَنْ كانَ حَيًّا ( 5 ) تا بترسانى ( 6 ) آن را كه او زنده باشد . مراد آن است كه آن را كه او را علمى و ذكرى و فكرى باشد ، چه ( 7 ) آن كه ( 8 ) نه چنين باشد دل او بى بر باشد بمثابت آن باشد كه خود دل ندارد .
قتاده گفت : هر كه دلى زنده دارد . شبلى گفت : دلى حاضر فرمانهاى خداى را كه يك ساعت از او غافل نباشد ( 9 ) . قتاده گفت : قلب مستقرّ لا ينقلب عن اللَّه فى السرّاء و الضرّاء دلى ( 10 ) ناگرديده ، اگر چه از صفت قلب تقليب ( 11 ) است و لكن اين دلى باشد مستقرّ از خداى برنگردد . * ( أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ ) * يا بيندازد گوش و او حاضر باشد [ 35 - پ ] ، يعنى [ گوش به قرآن كند ، يقول
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : بگرديد و بنگريد .
( 2 ) . آد ، گا : خلاصى .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : ندارد .
( 4 ) . آد ، گا : پندى و يادگاى و ياد كردى هست .
( 5 ) . سورهء يس ( 36 ) آيهء 70 .
( 6 ) . آج : بترسانيد .
( 7 ) . گا : كه .
( 8 ) . آد : آن كس كه .
( 9 ) . كا ، گا هم .
( 10 ) . گا بايد .
( 11 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : تقلَّب .