امير مرا يك امروز ( 1 ) مهلت ده . گفت : دادم . وزير با خانه آمد دلتنگ ، در جملهء غلامان غلامى داشت سياه گفت : يا مولايى چرا دلتنگى ؟ گفت : تو را از آن چه ( 2 ) ؟
و زجر كرد او را . گفت : يا مولايى ، بگوى ( 3 ) باشد كه خداى تعالى اين فرج بر دست من سهل كند . گفت : چنين حالى ( 4 ) است . گفت : برو و امير را بگوى مرا غلامى سياه است تفسير اين آيت مىداند . وزير برفت و بگفت . امير گفت :
غلام را حاضر كن ( 5 ) . حاضر كردند . گفت : يا امير شأن خداى آن است كه : يولج الليل في النهار و يولج النهار فى الليل و يخرج الحى من الميت و يخرج الميت من الحى ، و يشفي سقيما و يسقم سليما و يبتلي معافى و يعافي مبتلى و يعزّ ذليلا و يذلّ عزيزا و يفقر غنيّا و يغني فقيرا ، گفت شأن او آن است كه شب برد و روز آرد و روز برد و شب آرد و بميراند و زنده كند و بيمارى ( 6 ) را شفا دهد و تن درستى ( 7 ) را بيمارى دهد و عافيت دهد و ابتلا كند و عزيز كند [ 113 - ر ] و ذليل كند و درويشى دهد و توانگرى دهد . امير گفت : احسنت يا غلام ! آنگه بفرمود تا جامهء وزير بيرون كنند و در غلام پوشند . و غلام را به جاى خواجه بنشانيد . غلام گفت ( 8 ) :
يا مولاى هذا ( 9 ) من شأن اللَّه اين هم از شأن خداست و « شأن » كارى بود كه آن را قدر و منزلتى بود . * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ، سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّه الثَّقَلانِ ) * ، آنگه تهديد به حد رسانيد گفت : من با شما پردازم اى جنّ و انس . در قراءت عبد اللَّه مسعود چنين است : و انّي سأفرغ اليكم . و اعمش خواند : سيفرغ ، على الفعل المجهول .
هامش
( 1 ) . آد ، گا : يك روز .
( 2 ) . آد ، گا : چيست ؟
( 3 ) . آج ، آد ، گا كه .
( 4 ) . كا : حالت .
( 5 ) . آج : كنيد غلام را .
( 6 ) . آد ، گا : بيماران .
( 7 ) . آد ، گا : تندرستان .
( 8 ) . آد ، گا : جامهء خواجهء او بيرون كرد و در غلام پوشانيد و از آن غلام در خواجه پوشيد و غلام را بنشاند و خواجه را بر پاى بداشت ، غلام در خواجه نگاه كرد و گفت .
( 9 ) . آد ايضا .