معنى تمكين باشد از تعلَّم و يا خلق علم باشد به او عند الممارسة و الدّرس ، و نيز آن جا كه نصب دليل كند اين لفظ استعمال كنند كقوله تعالى : وَعَلَّمَكَ ما لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ ( 1 ) ، و به معنى اعلام باشد كقوله : وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْماءَ كُلَّها ( 2 ) ، و به معنى خلق ( 3 ) علم ضرورى باشد چنان كه گفت : وَعَلَّمْناه صَنْعَةَ لَبُوسٍ لَكُمْ ( 4 ) .
* ( خَلَقَ الإِنْسانَ ) * ، عبد اللَّه عبّاس گفت : آدم را خواست كه او را اسماء چيزها بياموخت بر بيان ، و گفتند : جملهء لغات بياموخت او را . در خبر است كه آدم - عليه السلام - به هفتصد هزار لغت سخن گفتى عربيّت از همه فاضلتر بود ، و بعضى دگر گفتند : مراد جملهء آدمياناند و « لام » در او تعريف جنس است ( 5 ) . آنگه در « بيان » خلاف كردند ، بعضى گفتند : مراد به بيان حلال و حرام است و تميز ميان خير و شر ، و آن كه چه بايد كرد و چه نبايد كرد تا حجّت انگيزد به آن بر او .
ابو العاليه گفت و مرّة الهمدانيّ و ابن زيد : مراد نطق ( 6 ) است و سخن گفتن كه خداى تعالى آدمى را نطق داد كه دگر حيوانات را نباشد . كعب [ گفت ] ( 7 ) : يعنى علم آنچه گويد و شنود . سدّى [ 106 - ر ] گفت : يعنى هر قومى را لغتى بياموخت كه به آن سخن گويند . يمان گفت : علم خطَّ و كتابت خواست ، نظيره ( 8 ) : عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ( 9 ) . ابن كيسان گفت : * ( خَلَقَ الإِنْسانَ ) * يعنى بيافريد محمّد را . * ( عَلَّمَه الْبَيانَ ) * ، يعنى بياموخت او را بيان ، يعنى بيان آنچه بود و خواهد بود تا او بيان كردى ( 10 ) علم اوّلين و آخرين را ( 11 ) .
هامش
( 1 ) . سورهء نساء ( 4 ) آيهء 113 .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 31 .
( 3 ) . اساس ، آج : خاف ، با توجّه به كا تصحيح شد .
( 4 ) . سورهء انبيا ( 21 ) آيهء 80 .
( 5 ) . كا ، گا علَّمه البيان .
( 6 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : نطقى .
( 7 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 8 ) . آد ، كا ، گا قوله .
( 9 ) . سورهء علق ( 96 ) آيهء 4 .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : تا او را بيان كرد .
( 11 ) . آد ، كا ، گا : ندارد .