* ( وَإِنْ يَرَوْا آيَةً ) * ، گفت : و اگر آيتى و دلالتى و معجزهاى ببينند اعراض كنند و [ 92 - پ ] برگردند و گويند : * ( سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ ) * ( 1 ) ، اين جادوى است رونده و مطَّرد ، يعنى كار محمّد اين است و اين از او بديع نيست . مجاهد گفت : مستمرّ ، أى ذاهب ( 2 ) باطل سحرى است كه بشود و باطل گردد و نماند ( 3 ) ، يقال : مر الشىء و استمرّ اذا ذهب و بطل ، و مثله : قرّ و استقرّ بمعنى . ابو العاليه گفت و ضحّاك :
مستمرّ ، أى محكم قوىّ . قتاده گفت : صلب غالب ، سخت است من قولهم :
مرّ الحبل و أمررته إذا أحكمت فتله .
* ( وَكَذَّبُوا وَاتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ ) * و تكذيب كردند و تابع هواى ( 4 ) خود شدند ، * ( وَكُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ ) * ، و هر چيزى و هر كارى قرار گرفته است به جاى خود از خير و شرّ .
قرار گاه خير بهشت است ، و قرارگاه شرّ دوزخ ، يعنى خير اهلش را به [ قرار ] ( 5 ) بهشت برد ، و شرّ اهلش را به قرار دوزخ ، و بر اين تقدير « باهله » محذوف است ، أى مستقرّ بأهله . مقاتل گفت معنى آن است كه : هر حديثى را نهايتى هست و هر كارى را حقيقتى ، و گفتند معنى آن است كه : هر چه قضا كرده است [ خداى تعالى بباشد و واقع شود ، و هر كارى كه من تقدير كردهام در خلق به قرار خود رسيده است ] ( 6 ) زايل نشود و آن از ( 7 ) قرار خود بنگردد .
* ( وَلَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الأَنْباءِ ما فِيه مُزْدَجَرٌ ) * ، گفت : آمد به ايشان يعنى به كافران آنچه در آن زجرى هست و وعظى از جملهء اخبار ، و قوله : * ( مُزْدَجَرٌ ) * ، مفتعل من الزّجر . و اصل او مزتجر بوده است « تا » را « دال » كردند براى آن كه « تا » از حروف مهموسه است و « زا » از حروف مجهوره ( 8 ) . و ميان مخرج اين دو حرف تفاوت است و در نطق دشخوار ( 9 ) بود مزتجر گفتن ، از اين سبب « تا » را « دال » كردند .
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها أى هدا سحر مستمرّ .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها و .
( 3 ) . آد ، گا : كه برود و زود باطل شود و بنماند .
( 4 ) . آد ، كا ، گا نفس .
( 6 - 5 ) . اساس : ندارد با توجّه به آج ، كا افزوده شد .
( 7 ) . آج : و از آن كا : و از .
( 8 ) . گا : مهجوره .
( 9 ) . آد ، گا : دشوار .