بن ابى سرح ، و او منافق بود ، او را ملامت كرد بر آن دادن ( 1 ) ، گفت : چنين كه تو مىكنى زود باشد كه دروش ( 2 ) شوى و محتاج گردى ( 3 ) . عثمان گفت : من گناهان بسيار دارم ( 4 ) ، اين براى آن مىكنم تا كفّارت گناهان من شود . او گفت : اين شتر كه دارى با رحل و آلت به من ده تا من جملهء گناهان تو بر گيرم ، شتر به دو داد و گواه برگرفت ( 5 ) و دست از آن صدقه دادن بداشت ، خداى تعالى اين فرستاد ( 6 ) ، گفت : * ( أَ فَرَأَيْتَ الَّذِي ) * ( 7 ) ديدى اى محمّد آن مرد كه بگريخت و پشت به هزيمت داد روز احد . ؟
* ( وَأَعْطى قَلِيلًا ) * و چيزى اندك داد به صاحبش ( 8 ) عبد اللَّه بن سعد ( 9 ) يعنى آن شتر كه به دو داد . * ( وَأَكْدى ) * ، أى قطع خيره و عطاه ، و آن خير كه مىكرد باز گرفت ، چون ( 10 ) آيت آمد بر آن متأسّف شد و با سر خير كردن رفت و اين خبر ابو اسحاق الثعلبىّ ( 11 ) امام اصحاب الحديث در تفسير خود آورد .
مجاهد گفت : و ابن زيد : آيت در وليد مغيره ( 12 ) آمد ، و او رسول را متابعت نمودى در بعضى كارها ، مشركان او را منع كردند ( 13 ) ، او گفت : من از عذاب خداى مىترسم ، اين ( 14 ) كس گفت : چندينى ( 15 ) از مالت به من ده تا من گناهان تو برگيرم . او با سر شرك شد و از آنچه گفته بود اندكى بداد و خيرى كه كردى پيش از آن [ 81 - پ ] باز گرفت ، اين آيت در او ( 16 ) فرود آمد .
هامش
( 1 ) . آد ، گا : بر صدقه دادن .
( 2 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : درويش .
( 3 ) . آج و ديگر نسخه بدلها به خواستن .
( 4 ) . آد ، گا و مظالم متراكم .
( 5 ) . آج ، كا : بر او گرفت آد ، گا : بر خود گرفت .
( 6 ) . آج ، آد ، گا و .
( 7 ) . آج ، آد ، گا تولَّى .
( 8 ) . آد ، گا يعنى .
( 9 ) . آد ، گا : عبد اللَّه بن سعد بن ابى سرح .
( 10 ) . آد ، كا ، گا اين .
( 11 ) . آد ، كا ، گا المفسر .
( 12 ) . آد ، گا : وليد بن مغيره .
( 13 ) . آد ، كا ، گا : عيب كردند .
( 14 ) . آج ، آد ، گا : آن .
( 15 ) . كذا : در اساس ، شايد « چند بيتى » كا : چندين گا : چيزى .
( 16 ) . آد ، گا : در حقّ او .