گوسپندان بياوردى و سنگى بود بزرگ بر آن سنگ نهادى تا عرب كه گذشتندى پست ( 1 ) آن چرب كردندى ، چون او بمرد ثقيف آن سنگ با قبيلهء خود بردند و مىپرستيدند . امّا « عزّى » در او خلاف كردند . مجاهد گفت : درختى بود غطفان را كه پرستيدندى ، و از آن كه ( 2 ) رسول - عليه السلام - خالد وليد ( 3 ) را بفرستاد تا ببريد ، تبر بر او مىزد و مىگفت :
يا عزّ كفرانك لا سبحانك
انّي رأيت اللَّه قد اهانك
شيطانى از آن درخت بيرون آمد ، مويها ( 4 ) بر افلاخته ( 5 ) و واى و ويل خوانان دستها بر سر نهاده ، خالد باز آمد و رسول را خبر داد . رسول - عليه السلام - گفت : چرا نكشتى او را ؟ گفت : يا رسول اللَّه [ 76 - پ ] نديدم ( 6 ) او را ، در حال نا پديد شد . گفت : درخت از بيخ بر كندى ؟ گفت : نه . گفت : از اين نوبت كه آن جا روى درخت از بيخ بر كن و اصل او ببر تا باز برنيايد ، و اگر آن زن را ببينى بكش . خالد باز رفت ( 7 ) درخت از بيخ بركند ( 8 ) و عروق او از بيخ ببريد ، زنى از او بر آمد عريان ، او را بكشت و باز آمد و رسول را خبر داد ، گفت : آن عزّى بود و دگر او ( 9 ) را نپرستند ( 10 ) .
ضحّاك گفت : « عزّى » صنمى بود غطفان را ( 11 ) . سعيد بن ظالم ( 12 ) نهاد براى ايشان ، و سبب آن بود كه او به مكّه آمد قريش را ديد كه سعى صفا و مروه
هامش
( 1 ) . آج و ديگر نسخه بدلها به .
( 2 ) . آج : آن بود كه آد ، گا : و آن آن بود كه كا : و او آن بود كه .
( 3 ) . آج ، آد ، گا : خالد بن وليد .
( 4 ) . اساس : ميوهها / ميوها / مويها آج : ميوها آد ، كا ، گا : مويها .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : باز كرده .
( 6 ) . آد ، گا : چون بديدم .
( 7 ) . آد ، گا و .
( 8 ) . آد ، گا : بر آورد .
( 9 ) . كا : آن درخت .
( 10 ) . آد ، كا ، گا : نپرستيدند .
( 11 ) . آد ، گا كه .
( 12 ) . آد ، كا ، گا : سعد بن ظالم .