* ( ذُو مِرَّةٍ ) * ، أى ذو قوّة ، و اصل او از ( 1 ) أمرّ الحبل اذا احكم فتله امرارا ، و منه
قول النّبي - عليه السلام - : لا تحلّ الصّدقة لغنىّ و لا لذي مرّة سوىّ ،
گفت : صدقه حلال نباشد هيچ توانگر ( 2 ) را و نه هيچ قوى تندرست را ، تو رجل مريد أى قوىّ ، قال الشّاعر :
ترى الرجل النحيف فتزدريه
و في أثوابه جلد مرير
كلبي گفت : از شدّت جبرئيل - عليه السلام - آن بود كه ( 3 ) هفت شهرستان قوم لوط از قعر زمين بركند و در هوا چندان ببرد كه آواز مرغان ايشان اهل آسمان دنيا شنيدند ، آنگه سرنگون كرد و بينداخت . و در خبر است كه : يك روز ( 4 ) ابليس را ديد كه با عيسى مريم ( 5 ) بر بعضى عقبهاى زمين مقدّس سخن مىگفت ( 6 ) ، يك پر بزد او را به ( 7 ) اقصاى كوهى انداخت از زمين هند ، و از شدّت او آن بود كه يك بانگ بر ثمود زد همه ( 8 ) بمردند . قطرب گفت : عرب مرد قوى راى را ( 9 ) ذو مرّة خواند ( 10 ) چنان كه شاعر گفت :
قد كنت قبل لقائكم ذا مرّة
عندي لكلّ مخاصم ميزانه
و امّا جزالت راى و حصافت او [ 70 - پ ] آن بود كه خداى تعالى او را امين وحى كرد تا پيغام هر پيغامبر ( 11 ) او گزارد و سفير او بود ميان خداى [ و ] ( 12 )
هامش
( 1 ) . آد ، كا ، گا : من .
( 2 ) . آج و همهء نسخه بدلها : توانگر .
( 3 ) . آد ، گا چون خداى تعالى اشارت كرد به او كه شهرستان لوط خراب كند ، و آن .
( 4 ) . آد ، گا جبرئيل - عليه السلام .
( 5 ) . آد ، كا ، گا : عيسى بن مريم .
( 6 ) . آد ، گا : مقدّس مناظره مىكرد .
( 7 ) . آد ، گا : يك پر بر او زد و او را به كا : يك پر بر او بزد و او را بر .
( 8 ) . آج : بانگ بر ثمود زد آو ، گا : كه بانگ بر قوم ثمود زد و همه كا : بانگ بر قوم ثمود زد همه .
( 9 ) . آد ، گا : عرب همه مردان قوّت ناك را .
( 10 ) . آد ، گا : خوانند .
( 11 ) . اساس كه ، با توجّه به آج و سياق عبارت زايد مىنمايد .
( 12 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .