گفت : و اللَّه لأوذين محمّدا به خداى كه محمّد را برنجانم . آنگه بيامد و گفت :
هو يكفر بالنجم اذا هوى ، و بالذي دنى فتدلَّى . رسول - عليه السلام - دلتنگ شد ، بر او دعا كرد ( 1 ) گفت :
اللَّهم سلَّط عليه كلبا من كلابك يأكله
بار خدايا سگى را از سگانت بر او مسلط گردان تا او را بخورد . از آن پس عن قريب اتّفاق سفر شام افتاد ايشان را ، او با پدر و جماعتى كافران قريش به بازرگانى رفتند . چون به بعضى راه رسيدند به منزلى فرود آمدند ، ديرى بود و راهبى بر او ( 2 ) ، آواز داد [ 69 - پ ] كه : اين زمين مسبه است ، خود را نگاه دارى ( 3 ) . ابو لهب گفت : يا معشر قريش أعينونى الليلة فانّي أخاف على ابني دعوة محمّد مرا يارى دهى ( 4 ) امشب كه من مىترسم از دعاى محمّد بر پسرم . ايشان جمله رحلها جمع كردند و بر بالاى همه ، جاى عتبه بساختند ، و ايشان پيراهن او بخفتند كه از شب پارهاى بگذشت ، شيرى بيامد و از آن جملهء ايشان كس را گزند نكرد و بجست بر بالاى آن رحلها حمله برد و عتبه را سر از تن بگسست ، او آواز داد كه : قتلني ربّ محمّد ، اين بگفت و در حال بمرد و شير او را بدريد و بخورد و برگرديد و تعرّض كس نكرد ، حسّان ثابت در اين معنى گفت ( 5 ) .
سائل بنى الاشعر ان جئتهم
ما كان انباء ابي واسع
لا وسّع اللَّه له قبره
بل ضيّق اللَّه على القاطع
رمى رسول اللَّه من بينهم ( 6 )
دون قريش رمية القارع
فاستوجب الدّعوة منهم ( 7 ) بما
بيّن للنّاظر و السّامع
ان سلَّط اللَّه به كلبه
يمشى الهوينا مشية الخادع
هامش
( 1 ) . آد ، گا : دعاى بد كرد .
( 2 ) . كا : در او ، راهب .
( 3 ) . آج ، اد ، گا : نگاه داريد .
( 4 ) . آج و ديگر نسخه بدلها : دهيد .
( 5 ) . آ ، كا ، گا : گويد .
( 6 ) . آد ، گا : سهمهم كا : سهمه .
( 7 ) . اساس . منه ، با توجّه به آج تصحيح شد .