* ( إِذْ دَخَلُوا عَلَيْه ) * چون نزديك [ او ] ( 1 ) شدند ، * ( فَقالُوا سَلاماً ) * ، أى نسلَّم عليك تسليما ، آنگه فعل بيفگند و زوايد مصدر . * ( قالَ سَلامٌ ) * ، أى سلام عليكم ، أو خطابي و تحيّتى . « سلام » خبر مبتدايى باشد محذوف . * ( قَوْمٌ مُنْكَرُونَ ) * ، أى انتم قوم منكرون .
هم خبر مبتداى محذوف است ، گفت : شما مردمان نا شناختهاى ( 2 ) ، من شما را نمىشناسم . و گفتند : براى آن « منكر » خواند ايشان را كه بىدستورى در شدند ، و گفتند : براى آن كه خطاب و تحيّت سلام عادت نبود ، او آن تحيّت نشناخت .
* ( فَراغَ إِلى أَهْلِه ) * ، أى مال و رجع . ابراهيم - عليه [ السلام ] ( 3 ) با نزديك قوم و اهل خود رفت ساره [ و گفت ] ( 4 ) : مرا مهمانان ( 5 ) رسيدند ( 6 ) بس ( 7 ) گرامى ، چيزى نيست ( 8 ) [ 48 - ر ] كه پيش ايشان بريم ؟ گفت : چيزى ساخته نيست و لكن مرا عجلى است گوساله كه او را مىپرورم به هوس فرزند و او را چون فرزند مى ( 9 ) دارم به دوستى ، و لكن براى تو ايثار كنم ( 10 ) . چنان كه عادت زنان باشد او را دست و پاى در حناء ( 11 ) گرفته بود و زنگ در گلو بسته . ابراهيم آن عجل را بكشت و بريان كرد و آن گوسالهاى بود فربه .
* ( فَقَرَّبَه إِلَيْهِمْ ) * ( 12 ) ، و قال لهم : كلوا ، فلمّا رأيهم لا يأكلون ، * ( قالَ أَ لا تَأْكُلُونَ ) * ، پيش بنهاد [ و گفت ] ( 13 ) : چرا نمىخورى ( 14 ) ؟ گفتند : ابراهيم نديد ( 15 ) ، براى آن كه او
هامش
( 4 - 3 - 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 2 ) . آج : شما مردانيد ناشناختهايد آد ، گا : شما مردمانى ناشناختهايد كا : شما مردمانيد ناشناخته .
( 5 ) . آج : مهمانانى .
( 6 ) . آد ، كا ، گا : رسيدهاند .
( 7 ) . كا : پس .
( 8 ) . آد ، كا : هست .
( 9 ) . آد : فرزندى .
( 10 ) . آد ، گا و .
( 11 ) . اساس : حيناء با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 12 ) . آد ، گا آنگه پيش ايشان آورد و بنهاد ، و قال الا تأكلون ، اين جا در كلام محذوفى هست ، و التقدير : فقرّبه اليهم .
( 13 ) . اساس : ندارد با توجه به آج ، گا افزوده شد .
( 14 ) . آج : نمىخوريد آد : گفت بخوريد چون ديد كه ايشان نمىخورند گفت : بخوريد .
( 15 ) . آج ، آد ، كا كه ايشان نمىخوردند .