تروح ( 1 ) بطانا
، گفت : شما توكّل كردى ( 2 ) بر خداى حقّ توكّلش [ 47 - ر ] چنان كه ببايد روزى دادى شما را چنان كه مرغان را دهد ، بامداد از آشيانها بيرون آيند حوصلهها ( 3 ) تهى ، و نماز شام به آشيانها روند حوصلهها ( 4 ) پر .
امّا آنچه تكليف تو است در اين باب سعى است و طلب كردن روزى از مطلب خود از وجهى حلال ، آنگه آنچه صلاح تو است به تو رسد ، و آنچه نرسد هم صلاح تو است ( 5 ) . طلب تو جهاد است و دادن او صلاح يا نادادن ، تو را آن ( 6 ) مجاهدت امتناع نبايد كردن كه :
طلب الحلال جهاد ،
و
قال عليه السلام : رجعنا من الجهاد الاصغر الى الجهاد الاكبر .
تكليف تو يافتن نيست ، تكليف تو جستن است ( 7 ) .
و علىّ ان اسعى و ليس علىّ ادراك النّجاح ( 8 ) .
آن كه به تو ( 9 ) است جدّ است ، و آن كه [ به اوست جدّ است ] ( 10 ) . اين جدّ جهد است و آن جهد جهاد ( 11 ) ، آن جدّ حظ است و آن حظَّ [ حظَّ ( 12 ) است ، و آن ] ( 13 ) به قضاست و بر تو به آن قضا رضاست ، چه اگر راضى نباشى سخط تو را اثر نيست ( 14 ) :
فان تغضبوا من قسمة اللَّه حظَّكم
فللَّه اذ لم يرضكم كان أبصرا
بارع زوزني گويد در اين معنى و معنى لطيف كرد ( 15 ) :
يقولون انّ المال عنقاء مغرب
لذى الفضل فاقنع تسترح قلت فاقلبوا
هامش
( 1 ) . اساس : يروح ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 2 ) . آج ، آد : يعنى اگر شما توكّل كرديد .
( 4 - 3 ) . اساس : آد ، گا : حوصلها / حوصلهها .
( 5 ) . آد ، گا : در آن است .
( 6 ) . آج : صلاح با نادان از آد ، گا : و دادن و نادادن او صلاح تو را از .
( 14 - 7 ) . كا قال الشّاعر .
( 8 ) . اساس : و علىّ ان اسعى ادراك النّجاح ، با توجّه به آد و ديگر نسخه بدلها تصحيح شد .
( 9 ) . كا : بر تو .
( 13 - 10 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به آج و ديگر نسخه بدلها افزوده شد .
( 11 ) . آد ، كا ، گا است و .
( 12 ) . آد : خط .
( 15 ) . آج ، گا : لطيف است .