گفت : مرا بس ( 1 ) . آنگه برخاست و شتر را بكشت و با پوست پاره پاره كرد و مرا گفت : يار من باش تا به درويشان دهيم . من با او باستادم ( 2 ) و آن گوشتها ( 3 ) به درويشان داديم . آنگه تيغ بشكست و كمان ( 4 ) در زير خاك كرد و روى در بيابان نهاد و مىگفت : * ( وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ ) * من خود را ملامت كردم گفتم اى نفس سالهاى بسيار است كه تو اين آيت مىدانى و مىخوانى و متّعظ نشدى و اعرابى جلف به يك بار متّعظ شد . دگر بار نديدم آن اعرابى را تا آن سال كه با رشيد به حج بودم طواف مىكردم از پس پشتم آوازى بر آمد كه كسى مرا بخواند به آوازى ضعيف باز نگريدم ( 5 ) اعرابى را ديدم با تنى ضعيف ، پوست بر استخوان ( 6 ) خشك شده و گونهء روزى زرد كرده ، بر من سلام كرد و مرا از وراى مقام ( 7 ) ابراهيم برد و بنشاند و گفت : هم از آن كلام خداى مرا بشنوان . من سورة * ( وَالذَّارِياتِ ) * بر گرفتم ( 8 ) .
چون به اين آيت رسيدم * ( وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ ) * ، گفت : وَجَدْنا ما وَعَدَنا رَبُّنا حَقًّا ، آنگه مرا گفت : دگر چيست ( 9 ) ؟ من بر خواندم : * ( فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَالأَرْضِ إِنَّه لَحَقٌّ مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ ) * ، نعرهاى بزد و گفت : كه ( 10 ) خداى را بخشم آورد تا او را سوگند بايست خورد ؟ و برگشت ( 11 ) [ 47 - پ ] آن كه ( 12 ) او را باور نداشت تا سوگند خورد ! يك دو بار اين باز گفت و جان بداد . و رسول - عليه السلام - گفت :
الرزق اشدّ طلبا للعبد من اجله
روزى بنده را به طلب كند از اجلش .
و بو سعيد خدرىّ روايت كرد كه رسول - عليه السلام - گفت :
لو انّ احدكم فرّ من
هامش
( 1 ) . آج : مرا گفت : بس كا : پس گفت : مرابس .
( 2 ) . آج ، آد ، گا : بايستادم كا : در ايستادم .
( 3 ) . آد ، گا : گوشت .
( 4 ) . كا : تيغ و كمان بشكست و .
( 5 ) . كا : باز نگريستم .
( 6 ) . كا خوشيده .
( 7 ) . آد ، كا ، گا : و مرا به مقام .
( 8 ) . آد ، كا ، گا : خواندن گرفتن .
( 9 ) . آد ، كا ، گا : هست .
( 10 ) . آد ، كا : كيست آن كه گا : كيست كه .
( 11 ) . كذا در اساس و آج ، آد ، كا ، گا : كيست آن كه . « برگست » ، همان « برگشت » است و به معنى معاذ اللَّه ، يعنى هرگز و مبادا .
( 12 ) . كا ، گا : آنگه .