« * ( مِثْلَ ما أَنَّكُمْ تَنْطِقُونَ ) * » ، گوييم : معنى مختلف شود و آن آن است كه « مثل ما تنطقون » تقدير آن باشد كه مثل نطقكم چون نطق شما و نطق ما ، در او هم حق باشد و هم باطل : و چون گفت : مثل ما انّكم ، معنى آن است كه : مثل كونكم ناطقين چنان كه ناطقى ( 1 ) و در ناطقى شما ( 2 ) شكّى نيست همچنين در حقّى اين ( 3 ) خلافى نيست ، فهذا هو الفرق بينهما .
حسن گفت ما را روايت كردند از ( 4 ) رسول - عليه السلام - كه او گفت :
قاتل اللَّه قوما ( 5 ) اقسم لهم ربهم بنفسه فلم يتصدقوه
بكشاد خداى قويم را كه خداى تعالى براى ايشان به خود قسم كرد باورش نداشتند .
اصمعى گفت : روزى از ( 6 ) مسجد آدينهء بصره مىآمدم در راه اعرابيى جلف جافى ( 7 ) مرا پيش آمد ( 8 ) بر شترى نشسته شمشيرى در بر افگنده ( 9 ) [ و كمانى به دست گرفته ] ( 10 ) بنزديك من رسيد سلام كرد و مرا گفت : ممّن الرّجل از كدام قبيلهاى ؟
گفتم : من بنى الاصمع . مرا گفت : اصمعيى ؟ گفتم : آرى . گفت : از كجا مىآيى ؟
گفتم : از جايى كه در او ( 11 ) كلام خداى مىخواندند گفت : خداى را كلامى است كه آدميان خوانند ؟ گفتم : آرى . گفت : چيزى بخوان ( 12 ) [ 46 - ر ] بر من از آن كلام .
من بر گرفتم سورة * ( وَالذَّارِياتِ ) * ( 13 ) الى قوله : * ( وَفِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَما تُوعَدُونَ ) * . مرا گفت : يا اصمعى به خداى بر تو كه اين كلام خداست ؟ گفتم : آرى به آن خداى كه محمّد را به خلق ( 14 ) فرستاد كه اين كلام خداست كه بر محمّد فرو فرستاد . مرا
هامش
( 1 ) . آج ، آد ، كا ، گا : شما ناطقايد .
( 2 ) . آد ، كا ، گا : ما .
( 3 ) . آد ، گا : در حقيّت اين سخن كا : در حقّ اين .
( 4 ) . آد ، گا : كه .
( 5 ) . همهء نسخه بدلها : اقواما .
( 6 ) . گا : در .
( 7 ) . گا : حافى .
( 8 ) . آد ، گا : از پيش من بر آمد كا : از پيش من باز افتاد .
( 9 ) . كا : حمايل كرده .
( 10 ) . اساس : ندارد ، از آج افزوده شد .
( 11 ) . آد : در آن جا .
( 12 ) . كا : برخوان .
( 13 ) . آد ، گا : من سورهء و الذاريات بنياد كردم .
( 14 ) . آد ، كا ، گا : به حق به خلقان .