* ( وَمِنْ آياتِه اللَّيْلُ وَالنَّهارُ ) * ، گفت : از آيات خداى تعالى و ادلت و علامات كه دليل وجود و وحدانيت و حصول او مىكند بر صفات كمال ، شب است و روز و آفتاب است و ماه كه متعاقباند بر يكديگر ، چون اين در آيد ، آن برود و چون اين برود آن در آيد . روز مىآيد به آمدن آفتاب و شب مىآيد به رفتن او . و هر يكى از آفتاب و ماه در فلك خود و مدار خود مىگردند بر تقديرى كه خداى كرده است ايشان را . آنچه آفتاب به يك سال رود ، ماه به يك ماه برود ، پس ايشان مقدر و مدبر و مسخراند فرمانبردار چون دو بندهء مطيع ، بر حسب مراد خداى تعالى بر وفق مصلحت در مدار خود مىگردند ، و چون چنين باشند ، مستحق آن نباشند كه ايشان را سجده كنند . سجده مكنى ايشان را . * ( لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَلا لِلْقَمَرِ ) * ، چنان كه گبركان مىكنند . * ( وَاسْجُدُوا لِلَّه الَّذِي خَلَقَهُنَّ ) * ، بل سجده آن خداى را كنى كه ايشان را آفريد ، اگر او را مىپرستى . و اين از جمله آن [ 164 - پ ] آيات است كه سجده در او واجب است و وجوب سجده در و لقوله : * ( وَاسْجُدُوا ) * ، كه ظاهر امر خداى و رسول بر وجوب باشد تا دليلى ( 1 ) پيدا شدن كه بر ندب است . دليل دگر اجماع اهل البيت است بر وجوب سجده اين جا . و مذهب ما ( 2 ) آن است كه سجده به آيت اول بايد كردن ، عند قوله : * ( إِيَّاه تَعْبُدُونَ ) * . و فقها گفتند : سجده آنگه بايد كردن كه آيت ديگر بخوانند الى قوله : * ( وَهُمْ لا يَسْأَمُونَ ) * . و عمل مشايخ ايشان بر اين ديدم . و اين سورت از جملهء عزايم اربع است كه جنب را و حايض را نشايد خواندن . * ( وَاسْجُدُوا لِلَّه الَّذِي خَلَقَهُنَّ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاه تَعْبُدُونَ ) * ، گفت سجده خداى را كنى كه آفريدگار اين همه است از شب و روز و آفتاب ، اگر خداى پرستى .
* ( فَإِنِ اسْتَكْبَرُوا ) * ، اگر تكبر و ترفع كنند كافران از آن كه خداى را سجده كنند ، * ( فَالَّذِينَ عِنْدَ رَبِّكَ ) * ، آنان كه بنزديك خداىاند و در جوار رحمت اواند از فريشتگان و مقدسان ، * ( يُسَبِّحُونَ لَه بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ ) * ، تسبيح مىكنند او را شب و روز و ايشان را ملال نيايد و فاتر نشوند .
* ( وَمِنْ آياتِه ) * ، گفت : از آيات و دلالات او آن است كه تو زمين را خاشع و پژمرده بينى در زمستان خشك شده ( 3 ) بر او هيچ نبات نباشد . * ( فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَيْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ ) *
هامش
( 1 ) . گا ، آد ، افزوده : ديگر .
( 2 ) . گا ، آد ، افزوده : اماميان .
( 3 ) . ما ، افزوده : كه ، لا : و ، آد : و پژمرده بينى .