و هدى باشد ، بىضلالت ، و عدل باشد ، بىجور ، و امن باشد ، بىخوف . چنان كه گفت : . . . وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ ( 1 ) - الآية .
* ( وَكَفى بِاللَّه شَهِيداً ) * ، « با » زياد [ ت است ] ( 2 ) و المعنى : و كفى الله شهيدا [ و نصب شهيدا ] ( 3 ) بر تمييز است . گفت : خداى بس گواه بر اين گفتار .
آنگه گفت : * ( مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّه ) * ، محمد پيغامبر خداى است ، [ جملهاى باشد از مبتدا و خبر ] ( 4 ) اين جا كلام تمام شد . * ( وَالَّذِينَ مَعَه أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ ) * ، مبتدا و خبرى ديگر است ، و آنان كه با وىاند سختاناند بر كافران رحيمان [ اند ] ( 5 ) ميان ايشان . يعنى ، با يكديگر ، نظيره قوله : أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ ( 6 ) ، و اشداء جمع شديد باشد ، كسخى و اسخياء و قوى و اقوياء ، و رحماء جمع رحيم ، كقرين و قرناء و ظريف و طرفاء . * ( تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً ) * ، ايشان را گاه راكع بينى ، گاه ساجد ( 7 ) ، او ( 8 ) بعضى را راكع بينى و بعضى را ساجد . * ( يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنَ اللَّه وَرِضْواناً ) * ، طلب فضل خداى مىكنند ، يعنى ثواب بهشت و رضاى خداى تعالى . * ( سِيماهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ ) * ، اى ، علامتهم . و در او دو لغت است : سيما مقصور و سيمياء ( 9 ) ممدود . و قال [ الشاعر ] ( 10 ) :
ترى سيمياء المجد منه تلوح
گفت : علامت ايشان بر رويهاى ايشان بينى از اثر سجده .
خلاف كردند در اين سيما و علامت كه چه باشد ( 11 ) ، و در دنيا باشد يا در آخرت :
خلاف كردند در اين سيما و علامت كه چه باشد ( 12 ) ، و در دنيا باشد يا در آخرت :
عوفى گفت از عبد الله عباس كه : نورى باشد كه از رويهاى ايشان مىتابد روز قيامت كه به آن بدانند كه ايشان اهل سجود بودهاند در دنيا : عطا بن ابى رياح ( 13 ) گفت : رويهاى ايشان سپيد باشد روز قيامت و روشن از آن كه در دنيا نماز كرده باشند . شهر بن حوشب گفت : جاى سجدهء ايشان از رويشان مانندهء ( 14 ) ماه بود در شب بدر . [ 308 - پ ] حسن بصرى گفت : اثر خشوع و تواضع خواست ، و اين روايت والبى
هامش
( 1 ) . سورهء نور ( 24 ) آيهء 55 .
( 5 - 2 ) . در نسخهء اساس محو شده و قابل قراءت نيست ، از آج افزوده شد .
( 4 - 3 ) . در اساس با خط ديگرى افزوده شده است .
( 6 ) . سورهء مائده ( 5 ) آيهء 54 .
( 7 ) . ما ، افزوده : بينى .
( 8 ) . گا ، لا ، آد : يا .
( 9 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : سيماء .
( 10 ) . اساس : ندارد ، به قياس با نسخهء گا ، افزوده شد .
( 12 - 11 ) . گا ، آد ، افزوده : و كى باشد .
( 13 ) . لا : ابى رباح .
( 14 ) . ما : چون ، لا : مانند .