تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
است از عبد الله عباس . منصور گفت : از مجاهد پرسيدم كه اين سيما اثر باشد كه بر پيشانى پديد آيد از اثر سجده ( 1 ) ؟ گفت : نه ، و لكن ربما ( 2 ) كه بر پيشانى مرد از آن اثر بمانند زانوى بز ( 3 ) باشد و دلش از سنگ سختر ( 4 ) باشد و لكن اثر خشوع باشد ( 5 ) . اين جريح گفت : وقار و بها باشد . شمر بن عطيه ( 6 ) گفت : تهيج و زردى روى باشد و اثر بىخوابى . عكرمه و سعيد جبير گفتند : اثر خاك باشد بر پيشانى ايشان از آن كه سجده بر ( 7 ) زمين كنند تواضع را . سفيان ثورى گفت : به شب نماز كرده باشند به روز رويشان نورانى بود ( 8 ) ، بيانش قوله ( 9 ) - عليه السلام : من كثر صلاته بالليل حسن وجهه بالنهار . بهرى ديگر گفتند : اثرى باشد بر پيشانى از سجده چنان كه كسها ( 10 ) را هست . زهرى گفت : اين علامت روز قيامت باشد . و در بعضى اخبار آمد كه خداى تعالى به قيامت دوزخ را گويد : يا نار انضجى يا نار حرقى و ( 11 ) موضع السجود فلا تقربى ، گويد : بسوز هر كجا خواهى از گناه كار و جاى سجده رها كن . عطاى خراسانى گفت : هر كه او پنج نماز به پاى دارد داخل بود در اين آيت . * ( ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْراةِ ) * ، گفت : مثل و صفت ايشان در توريت و انجيل اين است كه ايشان را مثل زدند و تشبيه كردند در اين كتابها به زرعى و كشتى . * ( أَخْرَجَ شَطْأَه ) * ، كه تژ ( 12 ) بزند ( 13 ) . و آن اول بار بود كه دانه بشكافد ( 14 ) . انس گفت : نباته ، عبد الله عباس گفت : خوشهء زرع باشد ، مجاهد و ضحاك گفتند : فراخ زرع باشد كه پيرامن او برآيد ( 15 ) يقال : اشطأ الزرع فهو مشطىء ، اذا فرخ و
هامش
( 1 ) . آد : سجود . ( 2 ) . گا : بسا كه ، آد : بسا باشد كه . ( 3 ) . اساس با خطى متفاوت از متن به شتر تبديل شده است . ( 4 ) . گا ، لا ، آد : سختتر . ( 5 ) . آج ، ما ، افزوده : و اثر بىخوابى . ( 6 ) . آج : عمر بن عطيه ، ما : عمر بن الخطاب ، گا ، آد : ثمرة بن عطيه ، لا : صمر بن عطيه . ( 7 ) . آج : در . ( 8 ) . آج ، ما ، گا ، لا : باشد . ( 9 ) . گا : قول النبى . ( 10 ) . لا : كسان ، گا ، آد : بعضى . ( 11 ) . گا ، آد : اما . ( 12 ) . كذا در اساس و گا و آد ، با زاى اعجمى ( ژ ) ، آج : بر ، ما : تيجه ، كه در حاشيه به صورت « تژه » ضبط و تصحيح شده است ، لا : تش . ( 13 ) . گا ، آد : كه برآرد . ( 14 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : در زمين . ( 15 ) . گا ، آد : بردمد .