قوله - عز و جل : * ( وَأُخْرى ) * ، يعنى ، و غنيمة اخرى ، و قيل : مدينة اخرى . آنگه حق تعالى گفت : و شهرى ديگر يا غنيمتى ديگر كه شما ( 1 ) قادر نشدى . و محل او نصب است على قوله : وعدكم الله مغانم و غنيمة اخرى . * ( قَدْ أَحاطَ اللَّه بِها ) * ، خداى تعالى به آن محيط است .
اين را دو تفسير گفتند : يكى به معنى علم و يكى به معنى قدرت . يقال فلان محيط بكذا اذا كان قادرا عليه [ وَاللَّه مِنْ وَرائِهِمْ مُحِيطٌ ( 2 ) ، اى قادر عليهم ، و به معنى علم بيشتر آمده است ] ( 3 ) و منه قوله : . . . أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً ( 4 ) ، و قوله : . . . أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِه ( 5 ) . . . ، و در آيت هر دو محتمل است . يكى آن كه محيط است به آن ، در حوذ ( 6 ) و حفظ مىدارد تا بگشايد براى شما . و به معنى علم ، عبد الله عباس گفت : معنى آن است كه خداى داند كه نخواهد گشاد براى شما .
خلاف كردند در آن كه آن شهر كدام است : عبد الله عباس گفت و ابن ابى ليلى و حسن و مقاتل : پارس است و روم . ضحاك و ابن زيد و ابن اسحاق ( 7 ) گفتند : خيبر است كه خداى تعالى وعده داد رسول را ، و ايشان را خود در تمنا نبود . قتاده گفت :
مكه است . [ 301 - ر ] عكرمه گفت : حنين است . مجاهد گفت : هر فتحى كه خواهد بود تا به قيامت .
* ( وَلَوْ قاتَلَكُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * ، اگر با شما قتال كنند كافران بنى اسد و غطفان ، * ( لَوَلَّوُا الأَدْبارَ ) * ، پشت بر كنند و باز نايستند . قتاده گفت : كافران قريشاند . * ( ثُمَّ لا يَجِدُونَ وَلِيًّا وَلا نَصِيراً ) * ، آنگه يارى و ياورى نيابند كه ايشان را يارى كند .
* ( سُنَّةَ ) * ، اى مثل سنة الله ، يعنى ، خداى تعالى شما را نصرت كرد چنان كه كردست آنان را كه پيش شما ( 8 ) بودند بر عادت و سنت او از نصرت ( 9 ) اوليا و قهر اعدا .
* ( وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّه تَبْدِيلًا ) * ، و سنت خداى را تبديل و تغيير نبود .
* ( وَهُوَ الَّذِي كَفَّ أَيْدِيَهُمْ عَنْكُمْ ) * - الآيه . گفت : او آن خداى است كه بازداشت دستهاى ايشان از شما و دستهاى شما از ايشان به زمين مكه ، و آن حديبيه بود پس از
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : بر آن .
( 2 ) . سورهء بروج ( 85 ) آيهء 20 .
( 3 ) . اساس و آب : ندارد ، از آج افزوده شد .
( 4 ) . سورهء طلاق ( 65 ) آيهء 13 .
( 5 ) . سورهء نمل ( 27 ) آيهء 22 .
( 6 ) . آج ، ما ، گا ، آد : حرز ، لا : حوز .
( 7 ) . آج ، ما : ابن ابى اسحاق .
( 8 ) . گا ، لا ، آد : پيش از شما .
( 9 ) . ما ، لا : نصر .