است .
و در آيت دليل است بر بطلان قول ( 1 ) مجبره از آن جا كه خداى تعالى بيان كرد كه : غرض من با رسالت ( 2 ) رسول - عليه السلام - آن است تا مكلفان ايمان آرند و طاعت كنند . و اين « لام » را لام غرض براى اين گويند چون غرض باشد مقصود و مراد اين بود به خلاف آن كه ايشان گفتند ( 3 ) از كافران كفر خواست و از عاصيان معصيت .
آنگه وصف آنان كرد كه بر رسول بيعت كردند و ايشان را تحريض فرمود بر بيعت ( 4 ) وفا كردن به آن و حرمت داشت ( 5 ) آن ، گفت : * ( إِنَّ الَّذِينَ يُبايِعُونَكَ ) * ، گفت : يا محمد آنان كه تو را بيعت مىكنند انما ( 6 ) بر حقيقت خداى را بيعت مىكنند . براى آن كه از بهر او و از بهر دين او مىكنند و به فرمان او مىكنند . * ( يَدُ اللَّه فَوْقَ أَيْدِيهِمْ ) * ، دست خداى است كه بالاى دست ايشان است . اين براى آن گفت كه رسول - عليه السلام - دست در دست ايشان دادى در [ 291 - پ ] حال بيعت و گفت : همان انگار ( 7 ) كه دست رسول - عليه السلام - بمنزلت دست اوست اگر او را دست بودى - تعالى عن الجارحة - و اين چنان است كه رسول - عليه السلام - گفت :
الصدقة تقع اولا في يد اللَّه ثم في يد السائل
، صدقه ( 8 ) در دست خداى افتد ، آنگه در دست سايل . لقوله تعالى : . . . وَيَأْخُذُ الصَّدَقاتِ ( 9 ) .
و اهل تأويل اين عبارت گفتند كه : عقد اللَّه فوق عقدهم و اين عبارتى است معلق ( 10 ) براى آن كه عقد عهد باشد و گفتن كه : عهد خدا بالاى عهد ايشان است سخنى بود بىفايدت . و معنى آن است كه ما اشارت كرديم به او .
قولى ديگر گفتند : نصرة اللَّه لنبيه فوق نصرتهم فى الحرب ، نصرت خداى پيغامبرش را در كالزار ( 11 ) بالاى نصرت ايشان است . و اين هم ضعيف است ، براى آن كه « دست » به معنى نصرت در كلام عرب نيست به معنى قوت و ظفر و نعمت باشد ، جز كه گويند : مراد به نصرت قوت است ، يعنى قوت رسول به خداى است نه
هامش
( 1 ) . آج : مذهب .
( 2 ) . آج ، ما : به ارسال ، گا ، لا ، آد : از ارسال .
( 3 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : كه .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : بيعت و .
( 5 ) . آج ، لا : داشتن .
( 6 ) . گا ، آد : همچنان است بر حقيقت كه .
( 7 ) . آج ، گا ، آد : انگاريد ، ما : انگارى / انگاريد .
( 8 ) . گا ، آد : افزوده : اول .
( 9 ) . سورهء توبه ( 9 ) آيهء 104 .
( 10 ) . آد : مغلق .
( 11 ) . آج ، ما ، لا : كارزار .