* ( يَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَيْسَ فِي قُلُوبِهِمْ ) * ، به زبان چيزى مىگويند كه در دل ندارند . اين خبر است از نفاق ايشان .
آنگه گفت بگو ايشان را : * ( قُلْ فَمَنْ يَمْلِكُ لَكُمْ مِنَ اللَّه شَيْئاً ) * ، كيست كه مالك باشد شما را از خداى چيزى ؟ يعنى من چه توانم كردن در كار شما با خداى ، و در دست من چه باشد و مرا چه رود ؟ * ( إِنْ أَرادَ بِكُمْ ضَرًّا ) * ، اگر او به شما زيانى خواهد يا سودى خواهد . حمزه و كسائى و خلف خواندند : ضرا به ضم « ضاد » ، و باقى قراء به فتح ، و ابو عبيد ( 1 ) و ابو حاتم اختيار فتح كردند به معارضهء نفع . و « ضر » ، زيان باشد و « ضر » ، آفت و رنج و بيمارى و سختى و سوء الحال باشد . و گفتند : ضر به فتح ، مصدر باشد و به ضم ، اسم باشد . يقال : ( 2 ) ضرنى الشىء و اضرنى و ضاره ضيرا ( 3 ) ، يعنى ، كس چيزى نتواند كردن ، اگر خداى تعالى كارى خواهد از نفع و ضر ، و دفع آن نتواند كردن . آنگه گفت بر سبيل تهديد : * ( بَلْ كانَ اللَّه بِما تَعْمَلُونَ خَبِيراً ) * ، بل خداى تعالى عالم است به آنچه شما مىكنى .
آنگه خبر داد از گمان ايشان ، گفت : * ( بَلْ ظَنَنْتُمْ ) * ، بل شما چنان پنداشتى كه رسول - عليه السلام - و مؤمنان اصحاب او باز نيايند و با مدينه و خانههاى خود نرسند ( 4 ) از آن كه قريش بر ايشان دست يابند و ايشان را بكشند . * ( وَزُيِّنَ ذلِكَ فِي قُلُوبِكُمْ ) * ، و آن حديث در دل شما آراسته كردند تا مستحكم شد ، و آن تزيين به شيطان حوالت است و به حب دنيا و اعتقادات جهل ، براى آن بر مجهول گفت . * ( وَظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ ) * ، و گمان بدى بردى . * ( وَكُنْتُمْ قَوْماً بُوراً ) * ، و گروهى بودى هالك ، من البوار ، و هو الهلاك ، و « بور » جمع بائر باشد ، كعائذ و عوذ ، و عائط و عوط . فعل در جمع فاعل آمده آيد ( 5 ) و لكن اندك ، فى قولهم : ناقة عائذ اذا كانت قريبة العهد بالنتاج [ 293 - ر ] و عائط اذا لم تحمل . جمعها ، عوذ و عوط . قال حسان ثابت :
لا ينفع الطول من نوك القلوب فقد ( 6 )
يهدى الإله سبيل المعشر البور
و گفتند : « بور » مصدرى است ، يستوى فيه الواحد و التثنية و الجمع . قال ابن الزبعرى :
هامش
( 1 ) . آج : ابو عبيده .
( 2 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : اضرنى .
( 3 ) . گا ، آد : ضرا .
( 4 ) . گا ، آد ، افزوده : هرگز .
( 5 ) . آج : فاعل آيد ، ما ، گا ، لا ، آد : فاعل آمده است .
( 6 ) . ما ، گا ، لا ، آد : و قد .