مجمع بن حارثة الانصارى گفت - و او از جملهء قراء بود - كه : قرآن خواند بر رسول - عليه السلام - به حديبيه حاضر آمديم با رسول . چون بازگشتيم ، در راه مردم مىشتافتند و چهار پايان مىتاختند . من گفتم : چه بوده است ؟ گفتند : رسول را وحى آمد ، من نيز بشتافتم . رسول را بر راحلت يافتم بنزديك كراغ الغميم ، چون مردم گرد آمدند آنجا ، رسول - عليه السلام - اين آيت بر خواند : * ( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً ) * .
يكى از صحابه گفت : فتح است اى رسول اللَّه ؟ گفت :
نعم و الذى نفسى بيده .
گفت : آرى به خدايى كه جان من به امر اوست كه فتح است . آنگه عن قريب فتح خيبر بود ( 1 ) و رسول - عليه السلام - غنيمت خيبر بر اهل حديبيه قسمت بكرد و آن غنيمت جز آنان نگرفتند كه به حديبيه حاضر بودند .
شعبى گفت : در اين روز چند اشارت بود : يكى فتح حديبيه ، دگر رسول - عليه السلام - پارهاى آب برگرفت و به كنارهء چاه آمد كه آن را حديبيه مىگويند و آب در دهن كرد و بگردانيد و در چاه ريخت ، آب بر سر چاه آمد . و سديگر ، بشارت به مغفرت ( 2 ) ، * ( لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّه ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ ) * . ديگر ، عند منصرف ما از آن جا خرماى خيبر خوردند ( 3 ) . ديگر ، بلوغ الهدى محله ( 4 ) . ديگر ، بشارت رسيد همان روز كه روميان بر پارسيان دست يافتند و مسلمانان به آن شادمان شدند كه اهل كتاب را بر مشركان ظفر آمد .
مقاتل سليمان گفت : چون اين آيت آمد : . . . وَما أَدْرِي ما يُفْعَلُ بِي وَلا بِكُمْ ( 5 ) . . . ،
مشركان و منافقان طعنه زدند ، گفتند : چگونه متابعت كنيم مردى را كه او نمىداند كه با او چه خواهند كردن ؟ پس ما و او در اين باب يكىايم . خداى تعالى اين آيت فرستاد . * ( إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّه ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَأَخَّرَ ) * ، رسول - عليه السلام - گفت : آيتى فرو ( 6 ) آمد بر من كه : [ 288 - ر ]
ما يسرنى بها حمر ( 7 ) النعم
، كه من به بدل اين شتران سرخ موى اختيار نكنم .
ضحاك گفت : هر فتحى از قتال باشد ، اين فتحى بود از صلح ، براى آن كه
هامش
( 1 ) . گا ، آد : شد .
( 2 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد افزوده : فى قوله .
( 3 ) . گا ، آد : حرز كردند .
( 4 ) . تعبير مأخوذ است از آيهء 196 سورهء بقره ( 2 ) .
( 5 ) . سورهء احقاف ( 46 ) آيهء 9 .
( 6 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : فرود .
( 7 ) . لا : حمرة .