گفت : فتح دو گونه باشد : يكى فتح به حجت و يكى فتح قلاع . اين جا مراد فتح اسلام است به حجتهاى ظاهر عقلى و شرعى . روايتى ديگر از قتاده است ( 1 ) كه به فتح ، قضا و حكم خواست . و منه قوله : . . . رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَبَيْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِّ ( 2 ) . . . ،
اى احكم ، و حاكم را فتاح خوانند .
عبد اللَّه گفت شنيدم از عرب از زنى ( 3 ) كه با شوهر مىگفت : بينى و بينك الفتاح ، اى ، الحاكم . يعنى خداى تعالى براى تو ( 4 ) حكمى كرد روشن به نصرت و ظفر و ظهور دين تو و اعلام ( 5 ) كلمت تو بر هر چه جز تواند .
بعضى ديگر گفتند : فتح اعلام است و چون كار مجهول و مبهم و متعلق ( 6 ) باشد چون معلوم شود گشاده گردد روا بود كه آن را فتح خوانند و از اين جا گويند كسى كه مسألهاى بر او مشكل بود ، آنگه انديشه كند و به نظر استخراج كند يا به طريقى از طريقها بداند ، گويد ، مرا گشاده شد اين مسأله . و منه
قول امير المؤمنين ( 7 ) - عليه السلام - : علمنى رسول اللَّه الف باب من العلم فتح لى كل باب الف باب
، گفت : رسول مرا هزار در علم در آموخت كه هر درى مرا هزار در گشاد ، يعنى از هر يك در هزار در معلوم شد مرا . پس فتح به معنى اعلام ظاهر است و مستعمل . و بر اين تفسير دادند ( 8 ) اين آيت را كه گفت : وَعِنْدَه مَفاتِحُ الْغَيْبِ ( 9 ) . . . ، اى علوم الغيب .
رجاج گفت : ارشدنا ( 10 ) الى الدين ، و اين نيز داخل باشد در اعلام . مجاهد گفت : مراد به فتح مبين آن است كه رسول - عليه السلام - به حديبيه شتر بكشت و بفرمود تا سر بتراشيدند .
بعضى ديگر گفتند : فتح به معنى كشف و تفريج ( 11 ) غم است ، يعنى ما غمهاى تو كشف كرديم و اين نيز در لغت [ 287 - ر ] وجهى دارد كه كشف اللَّه عنك و فرج عنك ( 12 ) و فتح عليك ، متقارب المعنىاند .
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : آن است .
( 2 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 89 .
( 3 ) . آج : در عهد عرب ، ما ، لا : در عرب ، گا ، آد : از زنى عرب .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده اى محمد .
( 5 ) . آج ، گا ، لا ، آد : اعلاء .
( 6 ) . آج ، آد : متغلق .
( 7 ) . گا ، آد افزوده : على .
( 8 ) . آج ، ما : دادن .
( 9 ) . سورهء انعام ( 6 ) آيهء 59 .
( 10 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : ارشدناك .
( 11 ) . آج : تصريح .
( 12 ) . آد : غمك .