افكهم ، به فتح « الف » و « فا » و « كاف » ، على الفعل الماضى ، اى ذلك القول صرفهم عن ( 1 ) التوحيد .
* ( وَإِذْ صَرَفْنا إِلَيْكَ نَفَراً مِنَ الْجِنِّ ) * ، گفت : ياد كن اى محمد چون باز گردانيديم گروهى را از جنيان با تو ، * ( يَسْتَمِعُونَ الْقُرْآنَ ) * ، قرآن مىشنيدند . * ( فَلَمَّا حَضَرُوه ) * ، چون حاضر آمدند اين جنيان با رسول - عليه السلام - ، * ( قالُوا أَنْصِتُوا ) * ، گفتند : گوش داريد ( 2 ) * ( فَلَمَّا قُضِيَ ) * ، چون تمام كردند ، يعنى چون رسول - عليه السلام - از قراءت ( 3 ) فارغ ( 4 ) شد ، * ( وَلَّوْا إِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ ) * ، پشت بر كردند و روى به قوم خود نهادند و ايشان را بترسانيدند به خداى تعالى و اعلام كردند از كار رسول و سماع قرآن . و قصهء اين ، آن بود كه مفسران گفتند :
چون ابو طالب [ رحمة الله عليه ] ( 5 ) با جوار رحمت ايزدى شد ( 6 ) ، رسول - عليه السلام - در مكه بىيار و ياور بماند . برخاست ( 7 ) و روى به طايف نهاد تا از ثقيف طلب نصرت كند بر قريش . محمد بن كعب القرظى گفت : چون رسول - عليه السلام - به طايف رسيد ، به جمع ايشان آمد و ايشان سه رئيس بودند ، سه برادر ( 8 ) : عبد ياليل و مسعود و حبيب بنو عمرو بن عمير ، و زنى قرشى . زن يكى از ايشان بود از بنى جمح ، بر ايشان بنشست و ايشان را با خداى ( 9 ) خواند و گفت : من از مكه به شما ( 10 ) آمدهام تا مرا نصرت كنى بر اسلام و يار من باشى ( 11 ) [ 265 - ر ] بر قريش . اما يكى از ايشان جواب چنين داد كه : او به در خانهء كعبه آويخته باد اگر خداى تعالى تو را فرستاده است به پيغامبرى . و ديگرى جواب اين داد ( 12 ) كه : خداى كس را نيافت كه به پيغامبرى فرستادى ( 13 ) جز تو را . و اما سديگر جواب اين داد ( 14 ) كه : حال تو از دو بيرون نيست ، يا
هامش
( 1 ) . ما : على .
( 2 ) . گا ، آد ، افزوده : و خاموش باشيد .
( 3 ) . گا : قرآن .
( 4 ) . ما : فارق .
( 5 ) . اين عبارت در اساس با قلمى ديگر افزوده شده ، آب : رحمه الله تعالى ، گا : رضى الله عنه ، آج ، ما : ندارد .
( 6 ) . گا ، آد : با پيش خدا رفتند .
( 7 ) . گا ، آد : برخواست .
( 8 ) . گا ، آد : و ايشان را سه برادر بود كه رئيس ايشان بودند .
( 9 ) . گا ، آد : با خود .
( 10 ) . گا ، آد : پيش شما .
( 11 ) . گا ، آد : يارى من نمائيد .
( 12 ) . آج : جواب داد .
( 13 ) . ما : كه به او پيغام فرستادى ، آج : كه او پيغام فرستادى .
( 14 ) . گا ، آد : و سيم گفت ، ما : و اما آن سيم جواب داد .