و باز برگرفتن ( 1 ) بيست و يك ماه . و اين خلاف قرآن است ، آن جا كه گفت : وَالْوالِداتُ يُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَيْنِ كامِلَيْنِ ( 2 ) . . . ، و جملهء قرا خواندند : * ( وَفِصالُه ) * ، به الف ، مگر يعقوب كه او خواند : و فصله ، بىالف . و فصل و فصال ( 3 ) و فطام يكى باشد و آن از شير باز گرفتن كودك بود . و امير المؤمنين ( 4 ) - عليه السلام - به اين آيت تمسك كرد بر آن كه مدت حمل شش ماه باشد ، و آن قصت برفت . * ( حَتَّى إِذا بَلَغَ أَشُدَّه ) * ، تا برسيد به حد بلوغ . و گفتند : به غايت برنايى و تمام قوت . مجاهد گفت :
سى و سه سال ( 5 ) . بعضى ديگر گفتند : سى سال . بعضى ديگر گفتند : از هژده ( 6 ) سال تا چهل سال . * ( وَبَلَغَ أَرْبَعِينَ ) * ، چهل ( 7 ) سال رسيد .
سدى و ضحاك گفتند : آيت در سعد ابو وقاص آمد ، و قصت او برفت . و بعضى ديگر گفتند : آيت در شأن ابو بكر آمد و پدرش ابو قحافه عثمان بن عمرو و مادرش ام الخير بنت صخر بن عمرو . چون ابو بكر به چهل سال رسيد ايمان آورد به رسول - عليه السلام - گفت : * ( رَبِّ أَوْزِعْنِي ) * ، گفت : بار خدايا ! مرا الهام ده تا شكر نعمت تو بكنم ، يعنى الطافى كن با من كه عند آن ممتنع ( 8 ) شوم ( 9 ) از عقوق و تضييع حقوق . و الا يزاع الحمل على الوزع ، و هو الكف و المنع و قولهم : لا بد للناس من وزعة 1 » . و قول النابغة :
و قلت الما تصح و الشيب وازع
اى ، مانع .
* ( أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَعَلى والِدَيَّ ) * ، كه شكر كنم آن نعمت را كه كردى با من و با مادر و پدر من و عملى كنم صالح كه از من بپسندى . * ( وَأَصْلِحْ لِي فِي ذُرِّيَّتِي ) * ، و مرا [ 255 - ر ] به صلاح دار در فرزندم ( 11 ) ، يعنى توفيق صلاحم ده در حق ايشان . * ( إِنِّي تُبْتُ إِلَيْكَ ) * ، كه من با درگاه تو گريختم و من از جمله مسلمانانام .
* ( أُولئِكَ الَّذِينَ نَتَقَبَّلُ عَنْهُمْ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا ) * ، ايشان آنانند كه عمل نيكوتر از
هامش
( 1 ) . آج ، ما : باز كردنش ، لا : باز كردن .
( 2 ) . سورهء بقره ( 2 ) آيهء 233 .
( 3 ) . گا ، آد ، افزوده : و فطم .
( 4 ) . آج ، گا ، لا ، آد ، افزوده : على .
( 5 ) . ما : ساله .
( 6 ) . آج : هشتده ، گا : هجده .
( 7 ) . آج ، ما ، لا : به چهل ، گا : برسيد به چهل .
( 8 ) . اساس : متمتع ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 9 ) . لا : نشوم .
( 10 ) . اساس : فزعة ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 11 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : فرزندانم .