بينى آنچه مىخوانى جز خداى ؟ بنماى مرا تا چه آفريدهاند از زمين يا ايشان انبازى هست در آسمانها ، به يارى به من كتابى از پيش اين يا روايتى از علم اگر شما راستيگرى ( 1 ) .
و كيست گمراهتر از آن كه خواند بجز خداى آن را كه اجابت نكند او را تا به روز قيامت و ايشان را خواندن ايشان غافل باشند .
[ 249 - ر ] و چون حشر كنند مردمان را ، باشند ايشان را دشمنان و باشند ( 2 ) به پرستش ايشان كافر .
چون خوانند بر ايشان آيتهاى ما روشن گويند آنان كه كافر شدند حق را چون آمد به ايشان اين جادوى است روشن ( 3 ) .
و ( 4 ) و گويند : فرو بافت ( 5 ) اى را » بگو : اگر فرو بافتم ( 7 ) نتوانى براى من ( 8 ) مرا از خداى چيزى ، او داناتر است به آنچه در او مىشوى ( 9 ) . بس او گواه ميان من و شما ( 10 ) و او آمرزنده و بخشاينده است .
بگو نبودم عجبى از پيغامبران و ندانم كه چه كنند به من و نه به شما . من پيروى ( 11 ) نمىكنم الا آن را كه وحى مىكند به من ، و من نيستم الا ترسانندهاى بيان كننده ( 12 ) .
هامش
( 1 ) . آب : راستگرى ، ما : راست گويى ، لا : راست گويانيد .
( 2 ) . ما : بودند .
( 3 ) . لا : سحرى پيداست .
( 4 ) . ما ، لا : يا .
( 5 ) . ما : فرا بافت ، لا : فرا بافته است .
( 6 ) . كذا در اساس و آب ، ما : اين را ، لا : قرآن را .
( 7 ) . ما : فرا بافتم ، لا : افترا كردم .
( 8 ) . كذا در اساس و آب ، ما : نتوانى از خداى چيزى ، لا : مالك نيستيد مرا .
( 9 ) . لا : شما در آن مىرويد .
( 10 ) . لا : بس است او مرا به گوايى ميان من و شما .
( 11 ) . لا : پيروى .
( 12 ) . ما : بيم كنندهء ظاهر ، لا : بيم كنندهء هويدا .