يكديگر خواند . * ( وَما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ ) * ، و ما را هلاك نكند الا روزگار و گشت ( 1 ) او .
سعيد بن المسيب روايت كرد از ابو هريره كه ، رسول - عليه السلام - گفت : اهل جاهليت گفتندى ، ما را گشت روزگار و آمد و شد شب و روز هلاك مىكند .
خداى تعالى از ايشان باز گفت : * ( وَقالُوا ما هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَنَحْيا وَما يُهْلِكُنا إِلَّا الدَّهْرُ ) * ، آنگه ( 2 ) روزگار را دشنام مىدهند و خداى تعالى گفت : فرزند آدم مرا مىرنجاند به دشنام روزگار ،
انا الدهر و بيدى ( 3 ) الامر
، روزگار منم و كار به من است كه شب و روز من مىآرم ( 4 ) . هم ابو هريره گفت كه ، رسول - عليه السلام - گفت ، خداى تعالى گفت : اى فرزند آدم ! نگر تا نگويى :
يا خيبة ( 5 ) الدهر فانى انا الدهر ،
نوميد باد روزگار كه روزگار منم ، شب و روز به فرمان من مىگردد . اگر خواهم فرو گذارم و اگر خواهم قبض كنم . و از اين جا گفت رسول - عليه السلام -
لا تسبوا الدهر فان اللَّه هو الدهر
، گفت : روزگار را دشنام مدهى كه خداى روزگار است . بعضى گفتند ، معنى آن است كه : فان اللَّه مصرف الدهر و مدبره ( 6 ) ، آنگه ذكر مصرف و مدبر از كلام بيفگند . پس كلام على حذف المضاف و اقامة المضاف اليه مقامه ، افتاده است . و وجه معتمد در خبر آن است كه ، رسول - عليه السلام - گفت : روزگار را دشنام مدهى كه ، اين افعال كه شما با روزگار حوالت ( 7 ) مىكنى ، افعال خداى است - جل جلاله - از مرگ و زندگانى . . و بيمارى و تندرستى و تنگى و فراخى و توانگرى ( 8 ) و درويشى و مانند اين . و عرب و عجم ، از جمله بىدينان ، اين افعال جمله به روزگار حوالت كردند ( 9 ) و اعتقاد كردند [ 245 - ر ] كه ( 10 ) فعل اوست و از گشت او حاصل مىشود . و در اشعار ايشان اين معنى بسيار است ، منها ، از آن جمله ابيات ، عمرو بن قميئه ( 11 ) مىگويد :
هامش
( 1 ) . لا : گشتن .
( 2 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : گفت .
( 3 ) . لا : بى .
( 4 ) . ما : مىرانم ، گا ، لا : را من مىگردانم ، آد : شب و روز مىگردانم .
( 5 ) . آج : با حسنه .
( 6 ) . آج ، ما : مدبرها .
( 7 ) . گا ، آد : اضافه .
( 8 ) . ما : تونگرى .
( 9 ) . گا ، آد : و جملهء بى دينان از عرب و عجم ، همه اين احوال را حواله با روزگار كردند .
( 10 ) . گا ، افزوده : از ، آد : به .
( 11 ) . آج ، ما ، آد : قميه .