مؤدى رسالت و پيغامبر ( 1 ) خداى و مصالح دينى .
در خبر است كه شبى أبو سفيان صخر بن حرب با زنش هند در بستر خفته بود ( 2 ) . با هند گفت : عجب از خداى محمد اگر مىخواست تا پيغامبرى بفرستد چرا يتيم ابو طالب را اختيار كرد ، مرا اختيار نكرد ؟ جبريل آمد و از اين حديث رسول را خبر داد . ابو سفيان روز ديگر بگذشت ، رسول - عليه السلام - او را باز خواند ، گفت :
دوش با هند در بستر چه مىگفتى ؟ گفت : هيچ . گفت : نه ، مرا خبر دادند از گفته تو ، چنين و چنين گفتى . او انديشه كرد ، گفت : اين سر من جز هند بيرون آورده نيست ( 3 ) ، من همين ساعت [ 208 - ر ] بروم و او را عقوبتهايى كنم كه از آن باز گويند .
جبريل آمد و او را از سر دل او خبر داد . رسول - عليه السلام - او را گفت : اين ساعت عزم كردى بر آن كه به روى و هند را عقوبت كنى ، هند را عقوبت مكن كه اين سخن ( 4 ) با من نه هند گفت ، مرا علام الغيوب خبر داد [ و اگر خواهى تا بدانى كه چنين است ، اگر از سر دوشين ( 5 ) مرا هند خبر داد ، از ضمير امروزين ( 6 ) كه خبر داد مرا ( 7 ) ؟ ] ( 8 ) ابو سفيان گفت : راست گفتى اى محمد . يا عجب ! آن خداى ( 9 ) كه روا نداشت كه كافرى ، كافرى 1 » را عقوبتى كند بر گناهى كه او نكرده باشد ، كى روا دارد كه بر گناهى كه نه تو كرده باشى تو را بر آن به بقاى خود عقوبت كند ؟ كفر و معصيت در تو او آفريند [ و قدرت موجبه و ارادهء موجبه و قدرت و ارادهء ( 11 ) موجبه در تو آفريند . ] ( 12 ) و قدرتى كه ايجاب ايمان و طاعت كند از تو بستاند ، آنگه تو را تكليف ايمان كند ( 13 ) و چون نكنى تو را عقوبت كند بر آن عقاب ابد - تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا .
* ( وَرَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ ) * ، و بهرى را رفيع بكردم ( 14 ) بر بهرى به درجات و
هامش
( 1 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : پيغام .
( 2 ) . آج ، ما : بودند ، گا ، آد : خفته بود در بستر .
( 3 ) . آج : بيرون آورد نيست ، گا : ظاهر نكرده ، لا : بيرون نياورده است ، آد : ظاهر نكرده .
( 4 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : حديث .
( 5 ) . گا ، آد : دوش .
( 6 ) . گا ، آد : امروز
( 7 ) . گا ، آد : كه مرا آگاه ساخت .
( 8 ) . اساس و آب افتادگى دارد ، از آج افزوده شد .
( 9 ) . گا : عجب از خداى ! .
( 10 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : كافرهاى .
( 11 ) . ما ، گا ، لا ، آد : قدرت ارادت .
( 12 ) . اساس و آب : افتادگى دارد ، از ما ، افزوده شد .
( 13 ) . آج ، ما ، لا : تكليف كند به ايمان .
( 14 ) . آج ، ما : بكرديم ، گا ، لا ، آد : كرديم .