كه خداى ، او ، خداى من است و خداى شما ، پرستى او را ، اين راهى است راست ( 1 ) .
خلاف كردند جماعات از ميان ايشان ، واى آنان كه ( 2 ) ظلم كنند از عذاب روزى دردناك !
انتظار ( 3 ) مىكنند الا ( 4 ) قيامت را كه به ايشان آيد ناگاه و ايشان ندانند ؟
قوله تعالى : * ( وَإِذْ قالَ إِبْراهِيمُ ) * ، حق تعالى گفت : ياد كن اى محمد چون گفت ابراهيم - عليه السلام - پدرش را ، - يعنى ، عمش را آزر را - و قومش يعنى ، امتش را كه او را به ايشان فرستادند . * ( إِنَّنِي بَراءٌ ) * ، من بيزارم از آنچه شما مىپرستى از اين بتان . و قوله : * ( بَراءٌ ) * ، مصدرى است به جاى وصف نهاده مبالغت را ، من باب قولهم رجل عدل و صوم و فطر . و مصدر چون در جاى وصف افتد تثنيت و جمع و تذكير و تأنيث و وحدان آن ( 5 ) به يك لفظ باشد على لفظ الواحد . و عبد اللَّه مسعود خواند : اننى براء ، به ضم ، « با » مبالغت فى برىء ، كطويل و طوال و كبير و كبار .
* ( إِلَّا الَّذِي فَطَرَنِي ) * ، [ 206 - پ ] اين استثنا رواست كه منقطع باشد از آن جا كه خداى را استثنا كرد از بتان ايشان ، و او از جنس ايشان نيست ، پس منقطع باشد به معنى لكن . و ممكن است كه متصل باشد از آن جا كه در ميان ايشان كسان باشند كه خداى پرست باشند . آنگه جمله معبودان ايشان را به يك جاى نگويد ( 6 ) ، پس اخراج كند خداى را - جل جلاله - از آن جمله . بر اين وجه استثنا متصل باشد كه او معبودى باشد از جمله معبودان . گفت : الا آن خداى كه مرا آفريد كه او راهنماى من است و با من الطاف كرده است و نيز كند . و گفتند : سيهدين الى طريق الجنة ، مرا راه به بهشت و نعيم بهشت او نمايد . [ و وجه اول بهتر است ، و محل الذى فطرنى از اعراب محتمل است نصب و جر را . نصب بر استثنا و جر بر تكرير ( 7 ) عامل على البدل .
و التقدير ، الا من الذي فطرنى ] ( 8 ) .
هامش
( 1 ) . لا : اين است راه راست .
( 2 ) . ما : واى بر آنان كه ، لا : واى آنان را كه .
( 3 ) . لا : هيچ انتظار .
( 4 ) . لا ، افزوده : روز .
( 5 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد : واحد آن .
( 6 ) . آج ، ما ، لا ، آد : بگويد ، گا : گويد .
( 7 ) . گا ، آد : تكرار .
( 8 ) . اساس ، آب ، لا : افتادگى دارد ، از آج افزوده شد .