سبك داشت قوم خود را ، طاعتش داشتند ايشان مردمانىاند بىسامان كار .
چون به خشم آوردند ما را ، كينه كشيديم از ايشان ، غرق بكرديم ايشان را جمله .
و كرديم ايشان را گذشته و مثل براى بازپسينان ( 1 ) .
چون بزدند پسر مريم را مثلى كه ديدى قوم تو از او منع مىكردند ( 2 ) .
گفتند : خدايان ما بهتراند يا او ؟ نزدند او را براى تو الا خصومت ( 3 ) ، بل ايشان قومىاند خصومت كننده .
نيست او الا بندهاى كه نعمت كرديم بر او و كرديم او را مثلى براى بنى اسرائيل .
و اگر خواهيم كنيم از شما فريشتگانى كه در زمين خليفتى كنند .
و آن دانشى است قيامت را ، شك مكنى به آن و پى من گيرى ( 4 ) ، اين راهى است راست .
[ 206 - ر ] ، و بنگرداندا ( 5 ) شما را ديو كه او شما را دشمنى هويدا .
چون آمد به عيسى حجتها ( 6 ) ، گفت : آوردم به شما حكمت ( 7 ) تا بيان كنم براى شما بهرى آنچه خلاف مىكنى در او . بترسى از خداى و طاعت من دارى .
هامش
( 1 ) . ما : آخريان را ، لا : آخرينان .
( 2 ) . لا : برمىگردند .
( 3 ) . لا : به خصومت .
( 4 ) . لا : پيروى كنى مرا .
( 5 ) . ما : وامدا راد ، لا : از راه بمبرا .
( 6 ) . ما ، لا : به حجتها .
( 7 ) . لا : با حكمت .