بر ايشان . كلبى گفت : يعنى شما را رها خواهيم كردن بىامر و نهى [ 199 - ر ] براى آن كه شما كافرى . كسائى گفت : ما اين قرآن در خواهيم پيختن ( 1 ) از شما ، و شما را دعوت و وعظ نخواهيم كردن ، و اين از فصيحات ( 2 ) قرآن است . عرب كسى را كه از كارى باز ايستد ، گويد : اعرض عنه صفحا و اضرب عنه ، و ضرب عنه ( 3 ) . و اصل از آن جاست كه چون اعراض كند از كسى صفحه گردنش پديد آيد . قال كثير :
صفوحا فما تلقاه الا بخيلة
فمن مل ( 4 ) منها ذلك الوصل ملت
و يقال : ضربت عن كذا اذا امسكت عنه . ( 5 ) و مدنيان و كوفيان خواندند ، الا عاصم : « ان » ، به كسر « الف » ، على معنى « اذ » ، يعنى ، اذ كنتم . و ديگران خواندند :
ان كنتم ، به فتح « الف » ، على معنى لان كنتم براى آن كه شما قومى مسرفى ( 6 ) و متجاوز از حد خود در كفر و شرك . و گفتند : آن ، به معنى « اذا » است ، چنان كه :
عَبَسَ وَتَوَلَّى ، أَنْ جاءَه ( 7 ) . . . ، به معنى ( 8 ) ، اذ جاءه . و قال الشاعر :
أ تجزع ( 9 ) ان بان الخليط المودع
و حبل الصفا من ( 10 ) عزة المتقطع
و « ان » ، شرط باشد به كسر « الف » و جواب مقدم است بر او من ، قوله : افنضرب . و اصل كلمت از آن جاست كه آن كس كه خواهد كه چهار پاى را از راه بگرداند ، به ضرب بگرداند . و قوله : * ( صَفْحاً ) * ، مصدرى است لا من لفظ الفعل اراد افنصفح صفحا و نضرب ضربا ، كقولهم : اعجبنى حبا شديدا .
آنگه گفت : * ( وَكَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِيٍّ فِي الأَوَّلِينَ ) * ، گفت : بس پيغامبر كه ما فرستاديم در ( 11 ) پيشينگان . « كم » ، لفظى است موضوع براى تكثير چون خبر باشد ، نقيض او « رب » بود در تقليل .
آنگه گفت : با بسيارى پيغامبران كه به ايشان آمد ، هيچ پيغامبر نيامد به ايشان و الا از او فسوس داشتند و بر او ( 12 ) استهزا كردند [ 199 - پ ] ، و استهزا اظهار خلاف آن
هامش
( 1 ) . گا ، آد : نورديد .
( 2 ) . گا ، آد : فصاحت .
( 3 ) . آج ، ما ، گا ، لا ، آد ، افزوده : صفحا .
( 4 ) . اساس : ملت ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 5 ) . گا ، آد ، افزوده : ان كنتم قوما مسرفين .
( 6 ) . مسرفى / مسرفيد .
( 7 ) . سورهء عبس ( 80 ) آيهء 1 .
( 8 ) . گا : يعنى .
( 9 ) . اساس : ايجزع ، به قياس با نسخهء آج ، تصحيح شد .
( 10 ) . گا ، آد : فى .
( 11 ) . لا ، افزوده : قوم .
( 12 ) . گا ، آد : به دو .