ما به آنچه فرستادهاند شما را به آن كافريم ( 1 ) .
كينه بكشيديم از ايشان ، بنگر كه چگونه بود عاقبت دروغ داران ( 2 ) !
قوله تعالى : * ( حم ، وَالْكِتابِ الْمُبِينِ ) * ، بيان كرديم « حم » را و اقوال مفسران در او .
* ( وَالْكِتابِ ) * ، « واو » قسم است . خداى تعالى سوگند ياد كرد به قرآن روشن بيان كننده . بگفتيم كه : « أبان » ، هم لازم آيد و هم متعدى . گفت : به حق اين كتاب كه ما كرديم اين كتاب را قرآنى عربى به لغت عرب ، و بيان دليلى باشد بر صحت چيزى يا بر فساد او . و گفتند : بيان [ 198 - ر ] آن باشد كه معنى به او ظاهر شود ، عند ادراك بصر يا ادراك سمع ، و آن از پنج وجه بود : از لفظ و خط و عقد الاصابع و اشارت و هيأتى ظاهر بر حاست چون اعراض و اقبال و بشر ( 3 ) و تقطيب و مانند اين و علم را بر حقيقت بيان نخوانند مگر بر مجاز .
و قوله : * ( إِنَّا جَعَلْناه ) * ، يعنى ما اين قرآن بر لغت عرب گفتيم ( 4 ) و فرستاديم و بر طريق ( 5 ) و نهاد كلام ايشان و نظمى كه ايشان را هست و مواضعت و اصطلاحى كه بر آن سخنى گويند و افهام معانى كنند . با اين همه كه چنين است ، خلايق جمله عاجزاند از آن كه مثل او چيزى بيارند و بگويند ، اما لفقد العلم ، او لصرف الله اياهم عن ذلك ، على خلاف فيه بين القوم . و آيت دليل است بر حدوث قرآن براى آن كه خداى تعالى گفت : من كردم اين قرآن را ، و آنچه كرده و مجعول باشد ، قديم نبود .
ديگر آن كه گفت : * ( عَرَبِيًّا ) * ، بر لغت عرب نهادم و بر منهاج و طريقت ايشان . و لغت عرب باتفاق محدث است ، قديم نيست و آنچه بر چيزى بسازند و بر ( 6 ) منهاج او بنهند مؤخر باشد از او . بر اين قاعدت ، لغت عرب بهر حال بايد تا مقدم بر قرآن باشد ، چون آنچه بر قرآن مقدم است ، محدث است ، قرآن كه پس از او باشد ، چگونه قديم بود ؟
اگر گويد ( 7 ) اين جعل به معنى تسميت است ، چنان كه گفت :
هامش
( 1 ) . ما : كافران .
( 2 ) . ما : دروغزنان ، لا : كار آنها كه بدروغ دارنده بودند .
( 3 ) . ما : يسر .
( 4 ) . لا : كرديم .
( 5 ) . آج ، ما ، لا : طريقه ، گا ، آد : طريقت .
( 6 ) . لا ، افزوده : آن .
( 7 ) . آج ، گا ، لا ، آد : گويند .