يا گرفت از آنچه آفريند دختران و خاص بكرد شما را به پسران .
و چون بشارت دهند يكى از ايشان را به آنچه زد براى خداى مثل ، گردد روى سياه و او خشم فرو مىبرد .
يا آن كه بپرورند او را در زينت و او در خصومت روشن نكند ؟
كردند فريشتگان را كه ايشان ( 1 ) بندگان خداىاند مادگان ، حاضر بودند به آفريدن ايشان بنويسند گواهى ايشان و بپرسند ايشان را ؟
[ 197 - پ ] گفتند : اگر خواستى خداى نپرستيدمانى ( 2 ) ايشان را ، نيست ايشان را به آن علمى ، نيستند ايشان الا دروغ مىگويند ( 3 ) .
يا داديم ايشان را كتابى از پيش آن ( 4 ) ، ايشان به آن دست در آويختهاند ( 5 ) .
بل گفتند ما يافتيم پدران ما ( 6 ) را بر دينى و ما بر پى ايشان ره مىبريم .
همچنين نفرستاديم در شهرى » ترسانندهاى ، الا گفتند منعمان آن جا ( 8 ) ما يافتيم پدران ما را بر دينى و ما بر پى ايشان اقتدا مىكنيم .
بگو اگر بيارم به شما راه نمايندهتر از آنچه يافتى بر آن پدرانتان را ؟ گفتند :
هامش
( 1 ) . كلمهء « ايشان » در اساس تكرار شده است .
( 2 ) . ما : نپرستيم ما .
( 3 ) . ما : دروغزنان .
( 4 ) . ما : او ، لا : اين .
( 5 ) . ما : چنگ در زدهاند .
( 6 ) . ما ، لا : خود .
( 7 ) . ما : ديهى .
( 8 ) . ما : ده .